تبلیغات
وبلاگ احمد علیزاده فلاح - مطالب احمد علیزاده فلاح
 
وبلاگ احمد علیزاده فلاح
یا امیرالمؤمنین حیدر
سه شنبه 8 مرداد 1398 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح

روزگاری در مرغزاری گنجشکی بر شاخه یک درخت لانه ای داشت و زندگی می کرد .گنجشک هر روز با خدا راز ونیاز و درد دل می کرد و فرشتگان هم به این رازو نیاز هر روزه خو گرفته بودند تا اینکه بعد از مدت زمانی طوفانی رخ داد و بعد از آن ، روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت!

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: " می آید، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

" فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

" با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست.

" گنجشك گفت:

" لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست.

سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:

" ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. " گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت: " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی. " اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 مرداد 1398 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
چند روز پیش دوستی را منصبی پیشنهاد گردید در پذیرش و رد آن مردد بود به استخاره و تفأل پناه برد و با اسرار زیاد که کسی بهتر از تو نداریم قبول زحمت کرد کار داشت خوب پیش می رفت که بعضی از دوستان با خبر شدند زحمت را از ایشان کم کردند زیرابش را زدند . نمی دانم به او حسادت بردند یا خود را برتر می دانستند یا آن که ذاتشان به آنها اجازه پیشرفت کسی را نمی داد هرچند دوستشان باشد و در محبت به آنها دریغ نکرده باشد که گفته اند:
روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است گنجشک از او پرسید : برای چه گریه میکنی؟

گفت میخواهم آن سمت رودخانه بروم نمیتوانم

گنجشک او را روی دوش خود گذاشت
و پرید

وقتی به مقصد رسید گنجشک دید پشتش میسوزد

به عقرب گفت من که کمکت کردم برای چه نیشم زدی.؟

گفت خودم هم ناراحتم
ولی چکار کنم ذاتم اینه






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به اطلاع دانشجویان گرامی می رساند امتحان درس تفسیر موضوعی به صورت تستی تشریحی از کتاب آشنایی با قرآن جلد 4 (تفسیر سوره نور) استاد شهید مطهری است .
محدوده امتحان:
دانشجویانی که حضور فعال در درس داشته اند تا اول آیه 35 سوره نور حدود صد صفحه اول کتاب و دانشجویانی که حضور کمرنگی داشته اند تا پایان کتاب




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 فروردین 1398 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
خدمتتون عارضم که ملای ده حسابی کار و بارش گرفته بود و شهر را هم برای فعالیت خود کوچک می دانست برای خود مؤسسه ای تأسیس کرد و به رتق و فتق بسیاری از اموری که هیچ از آن آگاهی نداشت می پرداخت و هر از گاهی بسان هم مسلکی های خود از زمین و زمان بد می  گفت و خود را همه فن حریف معرفی می کرد عده ای نیز که سودشان همراهی او بود تحویلش می گرفتند او هم حسابی حامی آنها بود هنوز کسی نگفته بود بالای چشم فلانی ابرو یک مقاله در محاسن فر د و بی سوادی منتقد می نوشت و باز زمین و زمان را به هم می بافت این جوری که وی پیش گرفته است قطعاً در آینده ای نه چندان دور دوستانش هم از دست او عاصی خواهند شد زیرا که خود رأیی های او و عجب و غرورش مسیر را بر همه می بندد و آن که منطق خوبان را راحت به سخریه می گیرد با گفتار دیگران حتماً کنار نخواهد آمد تقصیر کسی نیست کسی را که خودشان بیهوده بزرگش کردند باید منتظر عواقبش نیز باشند .
آورده اند که در عهد امیرالمؤمنین علی علیه السلام چند برادر خواهرشان را نزد علی آوردند که در موردش قضاوت کند گفتند خواهر ما ازدواج نکرده ولی حامله است حضرت علی بعد از سؤال و جواب متوجه شدند که او حامله نیست و با علم امامت دریافتند که زالویی به شکم دختر وارد شده و رشد کرده و این شکم در خود زالو را پرورش داده نه کودکی . فرمود تشتی از لجن آورده در پس پرده در تشت بنشیند از آنجا که زالو به لجن علاقه دارد از بدن او خارج می شود و دختر راحت و برادران آرام می گیرند .
آری کجاست تشت لجن با آن رنگ خاصش که زالوهای اجتماعی بزرگ شده در آن جا بگیرند و همه از دست آنها راحت شوند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 اسفند 1397 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
القصه خدمتون عرض شد که ملای ده قصه ما به دست اهل زور و تزویر شناسایی شد و به شهر قدم گذاشت و برای اهداف مهمتری او را آماده می کردند و شما می دانید لقمه اهل زور و تزویر ناپاک تر و مؤثر تر از شیر خری بود که آقای مهاجرانی در خاطراتش تعریف می کرد و خوب می دانید اگر شیر خر خوردن ان هم در زمان کودکی می تواند عطاالله را به عطای عدوالله برساند لقمه اهل زور و تزویر تا مخالفت با خدا جا دارد لابد در تاریخ خوانده اید که:
شریک بن عبدالله نخعی - از فقهای معروف قرن دوم هجری - به علم و تقوا معروف بود. مهدی بن منصور، خلیفه عباسی علاقه فراوان داشت که منصب "قضا" را به او واگذار کند ولی "شریک بن عبدالله" برای آن که خود را از دستگاه ظلم دور نگه دارد، زیر بار نمی‌رفت. خلیفه نیز علاقمند بود که "شریک" را معلّم خصوصی فرزندان خود قرار دهد تا به آن‌ها علم حدیث بیآموزد. "شریک" این کار را نیز قبول نمی‌کرد به زندگی آزاد و فقیرانه‌ای که داشت، قانع بود.
روزی خلیفه او را طلبید و به او گفت: "باید امروز یکی از این سه کار را قبول کنی: یا عهده دار منصب "قضا" بشوی، یا کار تعلیم و تربیت فرزندان مرا قبول کنی، یا آن که همین امروز ناهار با ما باشی و بر سر سفره ما بنشینی".
شریک با خود فکری کرد و گفت: حالا که اجبار است، البته از این سه کار، سومی آسانتر است.
خلیفه به آشپزخانه دستور داد که امروز لذیذترین غذاها را برای شریک بن عبدالله تهیه کن. غذاهای رنگارنگ از مغر استخوان آمیخته به نبات و عسل تهیه کردند و سر سفره آوردند. شریک که تا آن وقت همچون غذایی نخورده و ندیده بود، با اشتهای کامل خورد. یکی آهسته، بیخ گوش خلیفه گفت: به خدا قسم! دیگر این مرد روی رستگاری را نخواهد دید. طولی نکشید که دیدند شریک هم عهده‌دار تعلیم فرزندان خلیفه شد و هم منصب قضاوت را قبول کرد و برایش از بین المال مقرّری معین شد.
روزی با متصّدی پرداخت حقوق حرفش شد. متصّدی به او گفت: تو که گندم به ما نفروخته‌ای، این قدر سماجت می‌کنی! شریک گفت: چیزی از گندم بهتر به شما فروخته ام. من دین خود را فروخته‌ام
آری آنان که بزرگ و زاهد بودند دین خود را به سیاست فروختند حالا چه رسد به ملای بینوای قصه ما...
ادامه دارد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 اسفند 1397 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
در حکایت است طلبه تحصیل کرده ای برای امر تبلیغ و تبیین به روستایی رفته بود مردم دور او را گرفته بودند و به حرف هایش گوش می دادند ملای روستا که عرصه را بر خود تنگ دیده بود و می دید اگر حرف های آشیخ اثر کند خبری از کشک و ماست و پنیر برای او نیست و همه می فهمند او سوادی و کمالاتی ندارد تا به بچه هایشان بیاموزد تصمیم گرفت هر جور شده طلبه را ساکت و از ده بیرون کند به مسجد آمد و در جمع گفت ایشان که این همه ادعا دارد سواد ندارد و من این را ثابت می کنم تخته ای آوردند و قرار شد امتحان املا گرفته شود ؛ هر دو بنویسند مار .
آشیخ با خطی زیبا نوشت مار و ملای ده نیز یک مار کشید گفت مردم کدام از این دو مار است مردم که سواد نداشتند او را تأیید کردن و طلبه را به جرم بی سوادی بیرون کردند خبر به اصحاب زور و تزویز رسید برای ملای ده جلسه گرفتند از او تقدیر کردند که خوب توانستی این آخوند را سر جایش بنشانی جای تو دیگر توی ده نیست به شهر بیا ما برای کوبیدن روحانیت به تو نیاز داریم تو که حریف یکی شدی حریف دیگران هم می شوی او را به شهر آوردند در جلسات مختلف از او رونمایی کردند او را مظهر کمالات معرفی کردند و...
کار تا آنجا پیش رفت که هرکس در هر زمینه حرفی می زد او نیز اظهاری می فرمود و گاهی تهدید می کرد که املا می گیرم طرفدارانش نیز هورا می کشیدند غافل از این که مردم شهر باسواد بودند و گول شکل مار او را نمی خوردند و هم روحانیت دست او را خوانده بودند
قصه ادامه دارد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یادم نمی رود در سال های اول انقلاب که دانش آموز بودم ایام دهه فجر شور و حال زیادی داشت مدرسه ها برنامه سرود و نمایش و ... داشتند یکی از آن نمایش ها که در ذهن من باقی مانده است و می بینم هنوز هم همین گونه است براتون نقل می کنم :
دست فروشی تعدادی جاروی بافقی کنارش بود و جار می زد جاروی بافقی مثلاً 2 تومن افراد از کنارش رد می شدند و کسی حاضر نبود بخرد !
شخص رندی از آن  جا می گذشت به دست فروش گفت: چقدر کاسب بودی؟
گفت: هیچی کسی نمی خرد!
مرد گفت: من کاری یادت می دهم که همه جاروهایت را بخرند!
دست فروش چه کاری؟!
رهگذر :بنویس جاروی مشهدی است فقط یکی از روی دفترچه می دهم به قیمت 4 تومن !
مرد دست فروش گفت آقا دو تومن نمی خرند چهار تومن؟!
رهگذر گفت: تو این کار را بکن نتیجه اش را می بینی ! 
دست فروش گوش به حرف او کرد اطلاعیه زد جاروی مشهدی دونه ای چهار تومان فقط یکی با دفترچه مردم صف کشیدند و فروش خوبی داشت القصه ...
چند روز پیش در جلسه ای که خودم هم فکر نمی کردم بعد از چند سال که بنده را دک کرده بودند با نظر مساعد ریاست جلسه وارد شدم بعضی از دست اندر کاران جلسه ضمن احترام چندین بار تلویحاً  یا بهتر بگویم تصریحاً  اعلام فرمودند و به ما رساندند که دیگه تکرار نشود فکر کنم یکی یا دوتای دیگر نیز مانند بنده بودند راستش را بخواهید من هم حق را به آنها می دهم حالا چرا بماند...
دستور جلسه همراه با تذکر به ما شروع شد مشخص بود که باید قدر و اندازه خود را می دانستم و هیچ نمی گفتم و مثل بچه عاقل فقط گوش می دادم و مثل بز اخفش سر تکان داده که علامت فهم و فخامت است !
قرار شد ابتدا مهمان جلسه گزارشی از زحمات خود در تدوین اساس نامه ای را بیان کند تا حضار نظر بدهند ایشان با وساطت بزرگی حاضر به قبول زحمت شدند و اگر علاقه ای به بافق و بافقی نداشتند و وساطت ایشان نبود این مهم حاصل نمی گشت !

راستی یادم نبود ابتدا قصه دیگری را برایتان بگویم بعد جریان جلسه را خدمتتان عرض کنم چند ماه پیش زنگم زدند که جلسه ای دعوتید رفتم صحبت از همین اساس نامه بود هرکسی نظری داد قرار شد اعضای جلسه چند اساس نامه مطالعه کنند و بیایند تا بر اساس آن بتوانند اساس نامه بنویسند جلسه بعد چند نفری چند اساس نامه مطالعه کرده بودند یکی از دوستان بافقی که بیشتر کار کرده بود گفت کار شاقی نیست با استفاده از اساس نامه های استاندارد ما نیز اساس نامه می نویسیم بعضی از اعضا نیز تأیید کردند اما مهمان جلسه که با خواهش و تمنا در جلسه حضور یافته بود به ما فهماند که اولاً  عجله نکنید دوماً اساس نامه نویسی بسیار مهم است و باید داد به دست کاردان ووو
اما در این جلسه تمام گزارش کاردان بند هایی از اساس نامه های دیگر بود که ابائی در ابراز آن هم نداشت بله شیر فهم شدم که جاروی بافقی دو تومن هم خریدار ندارد ولی همان را از دیگران بیشتر هم می خرند!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 30 دی 1397 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
Related image



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 آذر 1397 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح

متن سخن رهبر عظیم الشأن انقلاب
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

عن النّبیّ صلَّى ‌اللَّه علیه و آله قال: لا یُؤَمَّرُ رَجُلٌ عَلىٰ عَشَرَةٍ فَما فَوقَهُم‌ اِلّا جِی‌ءَ بِهِ یَومَ القیامَةِ مَغلولَةً یَدُهُ اِلىٰ عُنُقِه فَاِن کانَ مُحسِناً فُکَّ عَنهُ وَ اِن کانَ مُسیئاً زیدَ غِلّاً اِلىٰ غِلِّهِ. (1)

لا یُؤَمَّرُ رَجُلٌ عَلى عَشَرَةٍ فَما فَوقَهُم‌ اِلّا جِی‌ءَ بِهِ یَومَ القیامَةِ مَغلولَةً یَدُهُ اِلىٰ عُنُقِه

این حدیث درباره‌ی بنده و امثال بنده است؛

[رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله]  فرمود که هیچ کس نیست که بر ده نفر یا بیشتر ریاست و امارت داشته باشد ــ هر کسی که بر ده نفر، نه حالا بر هشتاد میلیون نفر امارت و ریاست داشته باشد؛  ــ «اِلّا جی‌ءَ بِهِ یَومَ القیامَةِ مَغلولَةً یَدُهُ اِلىٰ عُنُقِه‌»، [مگر اینکه] این آدمِ رئیس را که این‌قدر در دنیا محترم است و رئیس است و مدیر است، ‌چنین آدمی را در روز قیامت وقتی که می‌آورند، دست او را به گردنش بسته‌اند؛ یعنی دست‌بسته او را وارد محشر می‌کنند، آن هم به این شکل که دستش به گردنش بسته است. نفْس این مسئولیّت و آمریّت و ریاست، یک تبعاتی دارد که ایجاب می‌کند این را.

در آن حوزه‌ِی مأموریّت که ما آنجا رئیسیم، مدیریم، یک کاره‌ای هستیم، بعضی از کارها انجام میگیرد که ما میتوانستیم مانع آن بشویم و نشدیم؛ حالا یا غفلت کردیم [وارد] نشدیم، یا از روی تنبلی وارد نشدیم؛  این کار خلاف، زیر نظر ما و در پُست نگهبانی ما انجام گرفت ــ پُست نگهبانی ما است دیگر ــ یا بعضی از کارها باید انجام میگرفت در حوزه‌ی مأموریّت ما که انجام نگرفت؛ یا به‌خاطر اینکه ما نفهمیدیم، دقّت نکردیم، تعقیب نکردیم، مشورت نکردیم، پرس‌و‌جو نکردیم و ندانستیم، یا نه، دانستیم، تنبلی کردیم، امروز و فردا کردیم، [گفتیم] حالا ان‌شاءاللّه بعداً، فردا، و ضایع شد، فوت شد. اگر ماها عقل داشته باشیم، باید دنبال ریاست ندویم؛ واقعاً این‌جوری است. باید دنبال ریاست نرویم؛ ریاست این تبعات را دارد. بعضی میدوند دنبال ریاست، نمیفهمند که نفْس این آمریّت و ریاست، این خطرات را دارد که روز قیامت وقتی او را بیاورند، مغلولاً (2) می‌آورند؛ این چیز خیلی مهمّی است. مغلولاً می‌آورند او را در پای محاسبه‌ی الهی.

فَاِن کانَ مُحسِناً فُکَّ عَنه

اگر چنانچه او آدم خوبی بود، درستکار بود، در آنچه انجام گرفته بود تقصیری و گناهی متوجّه او نبود، اینجا رها میکنند او را. بالاخره شارع مقدّس و پروردگار عالم موازینی دارد؛ یک جاهایی ممکن است که انسان مَعفوّ باشد به دلیلی؛ قصورش قصورِ عن‌تقصیرٍ نباشد ــ گاهی ما قاصریم، جاهلیم امّا جهلمان عن‌تقصیرٍ است، گاهی نه، واقعاً تلاش خودمان را کرده‌ایم، زحمتمان را کشیده‌ایم، آخرش این [نتیجه] درآمده ــ این [قصور]، اینجا مورد عفو الهی است. پس اگر «محسن» باشد این آمر و این رئیس، فُکَّ عَنه.

وَ اِن کانَ مُسیئاً زیدَ غِلّاً اِلىٰ غِلِّه

امّا اگر نه، انسان نیکوکاری نبوده است در دنیا، خودش هم آدم بدکار و بدعملی بوده است ــ هرجور بدعملی‌ای که فرض کنید ــ اینجا آن گرفتاری و آن غل و زنجیری که به او بسته شده است، افزایش پیدا می‌کند.

اینها را باید ما بفهمیم؛ اینها را باید بفهمیم. دنبال کرسی‌های ریاست [بودن] ــ چه ریاست اجرائی، چه ریاست تقنینی؛ می‌بینید برای نمایندگی مجلس بعضی خودشان را میکُشند، اگر چنانچه راه پیدا نکنند به هر دلیلی یا مثلاً فرض کنید صلاحیّتش را تأیید نکنند یا رأی نیاورد و غیره، خودش را به آب و آتش و در و دیوار میزند که چرا نشد ــ عقل نیست، تدبیر نیست. ملاحظه کردید؟ اگر چنانچه این ریاست، مایه‌ی یک چنین دغدغه‌ای است، خب انسان رها کند؛ مگر اینکه واقعاً متوجّه انسان بشود و واجب باشد برای انسان؛ آن [جا] بله [لازم است].

بنده دوره‌ی دوّم ریاست جمهوری، قطعاً عازم (3) بودم به اینکه نامزد ریاست جمهوری نشوم ــ حالا دوره‌ی اوّل که تحمیل شد بر ما، هیچ ــ دوره‌ی دوّم دیگر یقیناً گفتم من قطعاً نامزد نمی‌شوم؛ امام به من فرمودند بر تو واجب عینی و تعیینی است ــ هر دو را گفتند ــ گفتند: هم واجب عینی است، هم واجب تعیینی است؛ خب بنده هم بر خلاف میل خودم قبول کردم و رفتم. درست این است که اگر چنانچه تکلیفی وجود ندارد، واجب بر انسان نیست، انسان نرود به سراغش و دنبال نکند آن را. بله، اگر چنانچه ناچار شد، ناگزیر شد، به گردن انسان گذاشته شد، آنجا «خُذها بِقُوَّة»؛ (4) بایستی با قوّت انسان دنبال بکند. (صفحه‌ی 264)

1) امالی طوسی، مجلس دهم، ص 246؛ «پیامبر اکرم (ص) میفرماید: هیچ کس نیست که بر ده نفر یا بیشتر، ‌ ریاست و امارت داشته باشد مگر اینکه او را روز قیامت در حالی می‌آورند که دستش به گردنش بسته است؛ پس اگر چنانچه آدم درستکاری بود و تقصیری متوجّه او نبود، او را رها میکنند و اگر چنانچه بدکار و گناهکار بود، غل و زنجیرش افزایش پیدا می‌کند.»

2) دست بسته

3)کسی که اراده‌ی قطعی به انجام کاری کند

4) سوره‌‌ى اعراف، بخشى از آیه‌ى 145؛ «... آن را به جد و جهد بگیر ...»

منبع سایت تسنیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 آذر 1397 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
دانشگاه در یزد بعد از انقلاب بوده است بله قبلا دانشسرای عالی بوده که تربیت معلم را به عهده داشته است و به برکت انقلاب یزد الان باید گفت یک شهر دانشگاهی است با انواع مختلف و سلایق مختلف و رشته های متفاوت .
این دو نهاد دو بال پیشرفت هستند که در کنار هم کشور به ترقی می رسد و وحدت حوزه و دانشگاه همان وحدت در هدف است که ترقی ایران اسلامی است نه آنکه حوزویان دروس دانشگاهی بخوانند یا دانشگاهیان دروس حوزه  بلکه یعنی هر کدام برای پیشرفت این مملکت قدم بردارند و اگر این هدف با شد دانشگاه و حوزه جدای از هم نیستند و همیشه در کنار همند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 آذر 1397 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
حوزه علمیه در یزد سابقه دیرینه دارد و به قرن ششم بر می گردد که نشان از اهتمام یزدی ها به علم دارد مقاله ذیل از سید علی رضا كباری - حوزه‎های علمیه شیعه در گستره جهان گویای این مهم است:
دوره نخست
این دوره از قرن چهارم تا نهم هجری را شامل می‎شود. هرچند در قرون اولیه این شهر به نام عالمی بر نمی‎خوریم، لیكن حضور امامزاده محمد بن علی بن عبیدالله بن احمد شعرانی بن علی عریضی بن جعفر صادق ـ علیه السلام ـ و اقامت وی در این شهر قدمت تشیع در این سامان را به عصر عباسی می‎رساند. امامزاده محمد در زمان عباسیان به صورت درویشان از بغداد متوجه خراسان شد، تا به شهر یزد رسید، والی شهر در اثر خوابی كه دیده بود مقدم وی را گرامی داشت و دختر خویش را به همسری او درآورد و در كوچه حسینیان خانه‎ای برای او ترتیب داد.[1]
«ابوجعفر محمد بن علی» در زمان حكومت فخرالدین بویهی در سال 380.ق وارد یزد شد و حاكم یزد یكی از خویشان فخرالدوله بوده بدین ترتیب تشیع در قرن چهارم هجری به یزد راه یافته است، لیكن شیخ آقابزرگ در « طبقات اعلام الشیعه » از علمای این قرن نام نمی‎برد. اما گفتنی است كه حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ به هنگام مهاجرت به خراسان از شصت كیلومتری یزد، «خرانق» كه اینك به «مشهدك» مشهور است، عبور نموده و گویا این مكان محل عبادت و نماز حضرت بوده است.[2]
علامه تهرانی در قرن ششم از «تاج الدین یزدی» نام می‎برد كه از احفاد امام زاده جعفر از فرزندان علی عریضی است.[3] شمار عالمان شیعه حوزه یزد در قرن هفتم به سه نفر می‎رسد[4] كه شاید آمار دقیقی نباشد. چون در بین سالهای 590 تا 673 هجری كه اتابكان یزد یكی از فروع بنی كاكویه حكومت داشتند، مدارسی را در یزد بنا نهاده‎اند. برخی از مدارس قرن ششم و هفتم حوزه علمیه یزد به قرار زیر است:
1. مدرسه دومناره
بانی آن ابوجعفر علاء الدوله بن مجدالدوله كالنجار بود كه در سال 504.ق وارد یزد شد و مدرسه دومناره و گنبدی جهت دفن خود بنا نمود. اتمام بنای مزبور در سال 517.ق بود.
2. مدرسه كیانرسر
یكی از فرماندهان علاء الدوله به نام «كیانرسر» در محله سر ریگ این مدرسه را بنا نمود. آثار آن تا قرن نهم باقی بود.
3. مدرسه كیاشجاع
كیاشجاع برادر كیانرسر مدرسه‎ای جنب مدرسه برادرش بنا نمود.
4. مدرسه عطاخان
علاء الدوله عطاخان در نزدیكی مدرسه دومناره، مدرسه‎ای با گنبدخانه ساخت.
5. مدرسه دومناره
علاءالدوله گرشاسب فرزند علاء الدوله ابومنصور فرامرز مدرسه مزبور را در سال 523.ق ساخت.
6. مدرسه اتابك
ركن الدین سام بن لنگر (متوفی 590.ق) اتابك یزد در زمان سلطان ارسلان بن طغرل نزدیك دروازه مهریجرد مدرسه‎ای بنا كرد.
7. مدرسه عزّالدین لنگر
عزّالدین لنگر (متوفی 604.ق) برادر اتابك، مدرسه‎ای بنا نهاد.
8. مدرسه وردانزور
وردانزور (متوفی 615 .ق) فرزند عزّالدین لنگر مدرسه‎ای دومناره در میان بازار شهر نزدیك بازار دلالان بنا كرد.
9. مدرسه كیكاوس
معزالدین كیكاوس (متوفی 610.ق) بر در دولتخانه در شارع «بازار سلطان ابراهیم» مدرسه‎ای ساخت.
10 مدرسه قطب الدین
ابومنصور سپهسالار مشهور به «سلطان قطب الدین» (متوفی 626.ق) بر در خانه مدرسه‎ای بنا كرد.[5]
همچنین علامه تهرانی در قرن هشتم نام چهارتن از علمای یزد را نام برده است[6] كه در قرن نهم به دو نفر تقلیل یافته است.[7] حال آنكه در این دو قرن بیست و هشت مدرسه در یزد وجود داشته است.
اگر صحت آمار طبقات اعلام الشیعه را بپذیریم باید گفت كه مدارس فوق به برادران اهل سنت اختصاص داشته است.
 
دوره دوم
این دوره از قرن دهم تا قرن پانزدهم را شامل است. با روی كار آمدن صفویان، تشیع در این سامان نیز رو به رشد نهاد چنانكه «یحیی بحرانی یزدی» در قرن دهم در شمار شاگردان «محقق كركی» درآمد و «التحفة الرضویة» را تألیف نمود.[8]
علامه تهرانی در قرن دهم از هشت عالم شیعه در یزد نام برده است[9] كه شمار آنها در قرن یازدهم به نوزده نفر می‎رسد[10] و در قرن دوازدهم به بیست و یك نفر افزایش می‎یابد.[11] مدارس این دوره عبارتند از:
1. مدرسه اسحاقیه (مدرسه مصلی)
2. مدرسه شفیعیه
3. مدرسه روی میدان شاه
4. مدرسه خان
5. مدرسه و مسجد ملااسماعیل
6. مدرسه شاهزاده
در قرن سیزدهم با دانشمندانی چون «سید احمد بن سید محمد حسینی اردكانی یزدی»، «ملا محسن یزدی» «ملا عبدالخالق بن عبدالرحیم یزدی» روبه رو هستیم كه حوزه یزد از وجود آنان بهره برده است.
«ملا محسن یزدی» در این قرن كتاب «مهیج الاحزان» را تألیف نمود كه به گفته صاحب ریحانة الادب، وی خواست اخبار معتبر درباره عزاداری را در این اثر تدوین نماید.
البته شخصیت‎های فرزانه و سترگی چون «سید محمدكاظم طباطبایی یزدی» نیز به این شهر منسوب هستند كه با تألیف «عروة الوثقی» و تدریس فقه استدلالی در نجف اشرف مبانی فقه شیعه را استوار ساختند.
اینك پنج مدرسه شفیعیه، مدرسه كوچك خان، مدرسه بزرگ خان، ملا اسماعیل و محمد حسین لاری دایر می‎باشند.[12]
-----------------------
[1] . تاریخ یزد، جعفر بن محمد بن حسن جعفری، صص130 و 131، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1343.ش  و نیز مهاجران آل ابوطالب، صص434 و 435.
[2] . یادگارهای یزد، ج1، ص280.
[3] . الثقات العیون، ص38، تاریخ یزد، ص100.
[4] . الانوار الساطعة، ص207.
[5] . تاریخ مدارس ایران، صص149ـ151.
[6] . الحقائق الراهنة، ص240.
[7] . الضیاء اللامع، ص151.
[8] . احیاء الداثر، ص274.
[9] . همان، ص275.
[10] . طبقات اعلام الشیعه، ج5، ص640.
[11] . همان، ج6، ص821.
[12] . گنجینه دانشمندان، ج7، ص422.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 شهریور 1397 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح

تنبلی و کسلی ، کم کاری و راحت طلبی موجب ضعف اقتصادی است تلاش و کوشش ، همت و پشت کار موجب تعالی اقتصادی است آیات قرآن که در ذیل خدمتتان تقدیم می گردد گرچه ناظر به مباحث معنوی است ولی بر این مهم نیز دلالت دارد.

خداوند تبارک و تعالی در سوره لیل می فرماید: "ان سعیکم لشتی ؛ سعی و تلاش و کوشش شما در زندگی گوناگون و مختلف است . " زندگی با تلاش و کوشش آن هم فراگیر و همه جانبه باید باشد در زمینه های مختلف و با توازن باید فعالیت صورت گیرد اگر در یک بعد باشد و مختلف و فراگیر نباشد جامعه دچار ضعف خواهد بود و آسیب پذیر است.

آری تلاش و کوشش زمینه ساز رشد و ترقی است و این سنت خدا است هر کشور و جامعه ای که بتواند بیشتر زحمت بکشد بیشتر بهرمند خواهد بود این یک اصل است تلاش و کوشش همه جانبه موجب دست یابی به دنیاست  و از آیات بعد استفاده می شود ماندگاری و پایداری آن با تقوا و انفاق و راستی هاست که اگر تکبر و بخل و دروغ انگاری آمد موجبات سقوط فراهم می شود .

 چنانکه در آیه 112 نحل کفران نعمت را موجب از کف رفتن نعمت می داند:

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا یَصْنَعُونَ ؛ خداوند (براى آنها كه كفران نعمت مى‏كنند) مثلى زده است: منطقه آبادى را كه امن و آرام و مطمئن بوده، و همواره روزیش بطور وافر از هر مكانى فرا مى‏رسیده، اما نعمت خدا را كفران كردند، و خداوند بخاطر اعمالى كه انجام مى‏دادند لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانید.

و در سوره اعراف آیه 96 هر دو جانب را بیان کرده است:

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ ؛و اگر مردمى كه در شهرها و آبادیها زندگى دارند ایمان بیاورند و تقوى پیشه كنند بركات آسمان و زمین را بر آنها مى‏گشائیم ولى (آنها حقایق را) تكذیب كردند ما هم آنان را به كیفر اعمالشان مجازات كردیم.

از مجموع مطالب بالا به دست می آید عامل ضعف اقتصادی یکی کم کاری و همه جانبه نبودن فعالیت هاست و دیگری کفران نعمت است.

پس باید سعی را نهادینه کرد و سعی تلاشگران را دید خداوند می فرماید: " ان هذا کان لکم جزاءً و کان سعیکم مشکوراً" انسان/22





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
هفته نامه تاریخ شفاهی شماره 151مورخ 7/ اسفند/1392 مطلبی را از خاطرات تاج الملوک همسر دوم رضا شاه و مادر محمدرضا شاه از کتاب خاطرات تاج الملوک صفحه 135 نقل کرده بود که گویای روشی ابتکاری در مهار دزدی در رده بالاها و اختلاس گران دارد متن کلام تاج الملوک چنین است:
«شما می‌دانید که در میهمانی‌ها رجال طراز اول دعوت داشتند. نخست وزیر، وزراء، وکلا، و امرای درجه اول ارتش و صاحبان ثروت مثل حبیب آقای ثابت و یا علی آقای رضایی و امثالهم. قاشق و چنگال و کارد و وسائل روی میز یا طلا و مطلا بودند یا نقره اصل! حالا من اگر بگویم که در هر میهمانی، از این قبیل اغلب وسایل روی میز مفقود می‌شد چه می‌گوئید؟! این رجال که از مال دنیا غنی و‌ بی‌نیاز و از افراد طبقه اول مملکت بودند موقع شام قاشق و کارد و چنگال را می‌دزدیدند! یک دفعه مچ یک سپهبد ارتش را موقع گذاشتن قاشق و چنگال در جیبش گرفته بودند و او گفته بود به خاطر یادگاری جشن امشب، تصمیم به این کارگرفته است!».

وقتی ملاحظه شد میهمانان دستشان کج است دربار دستور داد در میهمانی‌ها هر کدام از میهمانان که مایل هستند یادگاری داشته باشند از وسائل روی میز هر چه مایل هستند بردارند! خوب شما می‌دانید که قبل ازآن که سازمان امنیت (ساواک) درست شود، ارتش از زمان رضاشاه دستگاه اطلاعاتی داشت. این دستگاه اطلاعاتی مرتب خبر می‏آورد که فلان سپهبد یا فلان فرمانده لشکر جیره سربازها را دزدی می‌کند! به یک آقای تیمسار خانه می‌دادند. اتومبیل آمریکائی می‌دادند، حقوق بالا می‌دادند، مسافرت خارجی می‌فرستادند و تازه می‌رفت از جیره سربازها هم دزدی می‌کرد! دریک کلمه بگویم همه دزد بودند فقط شدت و ضعف داشت!

من یک خانه در داخل شهر داشتم که گاهی اوقات برای دور بودن از تشریفات کاخ و برای دور بودن از محیط دربار به آنجا می‌رفتم و با دوستانم مثل آدم‌های معمولی نشست و برخاست می‌کردم. یک دفعه این خانه را دزد زد و مقداری از اموال گرانبها را برد. آن موقع سرهنگ بهزادی رئیس آگاهی بود. مدت‏ها از این قضیه گذشت وعلیرغم فشار ما دزد پیدا نشد که نشد. یک شب در یک میهمانی یک خانم جوان را دیدم که گردنبند به سرقت رفته مرا به گردن داشت! او را صدا کردم و در مورد گردنبند پرسیدم. معلوم شد از معشوق خودش سرهنگ بهزادی هدیه گرفته است! فردا صبح قضیه را پیگیری کردم و معلوم شد رئیس آگاهی چند دزد را گرفته و دزدها برای استخلاص خود رشوه‌های کلانی از جمله گردنبند مرا که از ملک سعودی هدیه گرفته بودم به رئیس آگاهی داده‏اند و رئیس آگاهی هم بدون آنکه متوجه شود این گردنبند همان گردنبند من است آن را به معشوقه خود هدیه داده بود! همین امرباعث شد که رئیس آگاهی را دراز کنیم! البته چه فایده؟ یک دزد می‌رفت و یک دزد دیگرمی‌آمد.»َ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 18 شهریور 1397 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
مدیر اقتصادی باید دارای شامه قوی باشد حوادث را رصد کند تا بتواند زودتر بحران را پیش بینی کند و برای آن برنامه مدون داشته باشد  او باید دارای ضریب هوشی بالایی باشد یکی از دوستان می گفت سرمایه گذاری کشور روی علوم تجربی و مهندسی و کم توجهی به علوم انسانی که یکی از آنها هم اقتصاد است ضعف در اقتصاد را نوید می دهد به قول ایشان بسیاری از کشورها بیشتر همتشان علوم انسانی است و قائلند متخصصین علوم تجربی و فنی ومهندسی را می شود از سایر کشورها دعوت به کار کرد اما کارشناسان و نظریه پردازان علوم انسانی را نمی شود نمی توان مدیر و اقتصاد دان و جامعه شناس و... را وارد کرد و کشور را به آنها سپرد و اطمینان کرد.
آری مدیر اقتصادی باید بتواند شواهد را تحلیل کند پیش بینی کند و برنامه مناسب ارائه دهد که مقبول حکومت ها و مردم واقع شود فارغ از جناح بندی های سیاسی اقدام کند اگر مدیر اقتصادی خود را وام دار شخص یا گروهی بداند نمی تواند تصمیمی رشیدانه بگیرد و پازلی که یک قطعه آن جابجا گذاشته شود تصویر نکو را نشان نمی دهد قرآن این مدیر یت را متعلق به حضرت یوسف می داند که از یک خواب مبهم مشکل بزرگ اقتصادی را پیش بینی کرد خیلی ها خواب را شنیدند و خواستند تعبیر کنند ولی یوسف است که بدان دست یافت پیش بینی کرد بعد از این هفت سال قحطی خواهد آمد راهکار یوسف ذخیره سازی غلات بود آن هم هوشمندانه با توجه به سیلوهای آن روز در خوشه نگهداری شود که بر اثر نمناکی سبز نشودو ... حکومت به یوسف اعتماد کرد و مردم پیروی کردند خود و دیگران را از قحطی نجات دادند قطعاً فشار فراوانی را تحمل کردند تا بتوانند ذخیره سازی کنند اما اعتماد دولت و ملت به مدیر یت توانمند یوسف راهگشا بود .
خلاصه این که مدیر اقتصادی باید جلوتر از زمان حرکت کند بتواند اعتماد سایر دستگاه ها را به خود جلب کند و مردم را با خود همراه کند از پیله فرد گرایی و گروه گرایی بیرون آید فقط هدفش اعتلای اقتصادی کشور باشد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 شهریور 1397 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
هر پدیده ای می تواند علل متعددی داشته باشد این گونه نیست که برای هر پدیده اجتماعی صرفاً یک علت وجود داشته باشد و مانند فلاسفه بگوییم :"الواحد لایصدر الا عن الواحد و الواحد لایصدر عنه الا الواحد" بلکه می تواند علت های پنهان و آشکار زیادی داشته باشد که بدون شناخت همه و توجه به همه آنها نمی توان تصمیم درستی در مورد آن گرفت و چه بسا یک سو نگری باعث تشدید بحران نیز بشود مثلاً همین ضعف اقتصادی که مانند کلاف سر در گم در آمده مطمئناً از روزی که نشانه های آن پیدا شد دولت محترم سعی در مهار آن داشته ولی مانند آتش نشانی که هر قسمت آتش را خاموش می کند قسمتی دیگر شعله ور می شود و باز همه گیر می شود نتوانست آن را مهار کرده و کلاف سردرگم را برای رشته زندگی مردم احیاکند .
اقتصاد دانی می گفت: شک ارزی در همه دولت ها در کشور پدید آمده همه دولت ها در دوره اول افزایش قیمت ارز را (که ناشی از توان خرید ما با کشورهای طرف معامله ما است) سرکوب می کنند و در دوره دوم این اتفاق می افتد و مانند زلزله عمل می کند قسمتی از بازار را ابتدا و بقیه را با پس لرزه ها به هم می ریزد و باید امداد رسانی فوری و برنامه ریزی اساسی مد نظر قرار گیرد.
بنده تخصصی در این وادی ندارم ولی می شود گمان کرد قابل پیش بینی است و با علت یابی درست مانع آن شد .
به هر حال ضعف اقتصادی ناشی از یک علت نیست علت اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی، اجتماعی و... دارد بنده با توجه به آشنایی نسبی که به آیات و روایات دارم سعی خواهم کرد در چند یادداشت پیش رو به علت آن از نگاه قرآن و عترت بپردازم ولی باز یاد آور می شوم اینها تمام علت نیست ولی به عنوان جزء علت قابل بررسی است.
این رشته سر دراز دارد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 شهریور 1397 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
چند روز پیش طبق عادت هر روزه سایت های خبری شهرستان بافق را رصد می کردم به عنوانی زیبا برخوردم (شورای نگهبان از چه نگهبانی می کند؟) مطلب را دنبال کردم دوستی عزیز یاداشتی با این عنوان نوشته بود وقتی مطالعه کردم متوجه شدم ایشان فرصت مراجعه دوباره به قانون اساسی برای نوشتن را نداشته و ذهنیات خویش را مرقوم فرموده اند  با کمال احترام به ایشان در این نوشته سعی می کنم با کمک قانون اساسی پاسخ سوال بالا را بنویسم باشد که مفید واقع شود .
بر اساس اصل نود و چهارم قانون اساسی شورای نگهبان موظف به نگهبانی از قانون اساسی و شرع  در مقام قانون گذاری است یعنی باید مصوبات مجلس را بررسی کند اگر مخالف شرع یا قانون اساسی نبود تأیید وگرنه برای تجدید نظر به مجلس باز می گرداند و علی الظاهر تا کنون موفق عمل کرده است و مواردی را که دوست ارجمندمان به عنوان عدم نگهبانی متذکر شده اند هیچ کدام با قانون مصوب مجلس و تأیید شده شورای نگهبان نیست گرچه بعض موارد نقض صورت گرفته ولی مربوط به حوزه اجراست که بنابر اصل یک صد و سیزده قانون اساسی به عهده ریاست جمهوری است و طبق اصل یک صدو پنجاه و ششم نظارت بر حسن اجرای قوانین به عهده قوه ی قضائیه است که طبق اصل یک صدو هفتاد و چهارم قانون اساسی سازمان بازرسی کل کشور زیر نظر رئیس قوه ی قضائیه نظارت را به عهده دارد لذا نگهبانی حوزه قانون گذاری با شورای نگهبان است و  حوزه اجرا به عهده سازمان بازرسی کل کشور است .
مثال آموزش و پرورش رایگان : اگر در مدارس دولتی شهریه گرفته شود مربوط به اجراست تخلف از قانون است و مسئول مربوطه باید پاسخ گو باشد و سازمان بازرسی طبق قانون باید با متخلفین برخورد کند و...
اما مواردی که ذکر فرمودند بعضی عین قانون اساسی است ولی بعضی تقطیع شده است و در قانون اساسی این گونه نیست تنها دو مورد را در اینجا می آورم بقیه را خواننده محترم می تواند به قانون اساسی مراجعه بفرماید:
1. "آزادی کامل مطبوعات" در قانون اساسی بدین گونه نیست؛ اصل بیست و چهارم :نشریات  و مطبوعات در  بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشند. تفصیل آن را قانون معین می کند.
ملاحظه می فرمایید آزادی مصرح در قانون مقید است .
2. "حق تشکیل اجتماعات و راه پیمایی " اصل بیست و هفتم:تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.
باز ملاحظه می فرمایید در قانون مشروط است .
امید است بتوانیم نوشته هایی متقن و مستند به مخاطبین عرضه کنیم والسلام




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 4 شهریور 1397 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
اگر در جمع طلاب جوان زندگی کرده باشید می بینید صفا موج می زند همیشه همین جور بوده آنها که دهه چهل همراه امام شدند نیز چنین بودند منفعت شخصی برای آنها نیست همیشه حرکت های پر شور و اثر گذار برای آنها است اما چون منفعت عده ای تحت الشعاع قرار می گیرد سعی دارند آن را با گفتارهای مختلف خنثی کنند وگرنه نوشته یک پلاکارد این قدر جلوه ندارد نمی دانم چرا بعضی از بزرگان که استاد اصول هستند و مفهوم موافق و مخالف تدریس می کنند چرا مفهوم گیری عده ای از یک بیت شعر را بدون تحلیل و بررسی می پذیرند چرا نیامدند برداشت درست از آن ارائه دهند ؟ چرا باید همراه افرادی شوند که دنبال خنثی سازی حرکت طلابند ؟ آیا واقعاً  این جمله اقرار به قتل و تهدید به قتل است؟ یا اینکه اخطاری است برگرفته از آیه انَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ ؟ نمی گم درست است یا غلط . می گویم تنها آن مفهوم را نمی رساند پس چرا تسلیم مفهوم گیری بعضی از مغرضین می شوند؟و آیا امکان ندارد یک نفر از جریان مخالف تجمع این پلاکارد را آورده باشد برای بهره برداری سیاسی و خنثی سازی حرکت طلاب ؟ و... اما آقای ازغندی یک روحانی مکلاست از حوزه است و خبر دارد پس تخطئه کردن ایشان نیز شایسته نیست.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
امتحان تشریحی است و از کتاب تفسیر موضوعی قرآن جمعی از نویسندگان است برای دانلود کتاب به لینک زیر مراجعه کنید منوی کارشناسی را باز کنید وارد دروس عمومی شوید وارد تفسیر موضوعی قرآن شوید کتاب تفسیر موضوعی قرآن جمعی از نویسندگان را انتخاب و دانلود کنید
http://sutche.com/




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 33 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :