تبلیغات
وبلاگ احمد علیزاده فلاح - مطالب آذر 1397
 
وبلاگ احمد علیزاده فلاح
یا امیرالمؤمنین حیدر
سه شنبه 27 آذر 1397 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح

متن سخن رهبر عظیم الشأن انقلاب
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

عن النّبیّ صلَّى ‌اللَّه علیه و آله قال: لا یُؤَمَّرُ رَجُلٌ عَلىٰ عَشَرَةٍ فَما فَوقَهُم‌ اِلّا جِی‌ءَ بِهِ یَومَ القیامَةِ مَغلولَةً یَدُهُ اِلىٰ عُنُقِه فَاِن کانَ مُحسِناً فُکَّ عَنهُ وَ اِن کانَ مُسیئاً زیدَ غِلّاً اِلىٰ غِلِّهِ. (1)

لا یُؤَمَّرُ رَجُلٌ عَلى عَشَرَةٍ فَما فَوقَهُم‌ اِلّا جِی‌ءَ بِهِ یَومَ القیامَةِ مَغلولَةً یَدُهُ اِلىٰ عُنُقِه

این حدیث درباره‌ی بنده و امثال بنده است؛

[رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله]  فرمود که هیچ کس نیست که بر ده نفر یا بیشتر ریاست و امارت داشته باشد ــ هر کسی که بر ده نفر، نه حالا بر هشتاد میلیون نفر امارت و ریاست داشته باشد؛  ــ «اِلّا جی‌ءَ بِهِ یَومَ القیامَةِ مَغلولَةً یَدُهُ اِلىٰ عُنُقِه‌»، [مگر اینکه] این آدمِ رئیس را که این‌قدر در دنیا محترم است و رئیس است و مدیر است، ‌چنین آدمی را در روز قیامت وقتی که می‌آورند، دست او را به گردنش بسته‌اند؛ یعنی دست‌بسته او را وارد محشر می‌کنند، آن هم به این شکل که دستش به گردنش بسته است. نفْس این مسئولیّت و آمریّت و ریاست، یک تبعاتی دارد که ایجاب می‌کند این را.

در آن حوزه‌ِی مأموریّت که ما آنجا رئیسیم، مدیریم، یک کاره‌ای هستیم، بعضی از کارها انجام میگیرد که ما میتوانستیم مانع آن بشویم و نشدیم؛ حالا یا غفلت کردیم [وارد] نشدیم، یا از روی تنبلی وارد نشدیم؛  این کار خلاف، زیر نظر ما و در پُست نگهبانی ما انجام گرفت ــ پُست نگهبانی ما است دیگر ــ یا بعضی از کارها باید انجام میگرفت در حوزه‌ی مأموریّت ما که انجام نگرفت؛ یا به‌خاطر اینکه ما نفهمیدیم، دقّت نکردیم، تعقیب نکردیم، مشورت نکردیم، پرس‌و‌جو نکردیم و ندانستیم، یا نه، دانستیم، تنبلی کردیم، امروز و فردا کردیم، [گفتیم] حالا ان‌شاءاللّه بعداً، فردا، و ضایع شد، فوت شد. اگر ماها عقل داشته باشیم، باید دنبال ریاست ندویم؛ واقعاً این‌جوری است. باید دنبال ریاست نرویم؛ ریاست این تبعات را دارد. بعضی میدوند دنبال ریاست، نمیفهمند که نفْس این آمریّت و ریاست، این خطرات را دارد که روز قیامت وقتی او را بیاورند، مغلولاً (2) می‌آورند؛ این چیز خیلی مهمّی است. مغلولاً می‌آورند او را در پای محاسبه‌ی الهی.

فَاِن کانَ مُحسِناً فُکَّ عَنه

اگر چنانچه او آدم خوبی بود، درستکار بود، در آنچه انجام گرفته بود تقصیری و گناهی متوجّه او نبود، اینجا رها میکنند او را. بالاخره شارع مقدّس و پروردگار عالم موازینی دارد؛ یک جاهایی ممکن است که انسان مَعفوّ باشد به دلیلی؛ قصورش قصورِ عن‌تقصیرٍ نباشد ــ گاهی ما قاصریم، جاهلیم امّا جهلمان عن‌تقصیرٍ است، گاهی نه، واقعاً تلاش خودمان را کرده‌ایم، زحمتمان را کشیده‌ایم، آخرش این [نتیجه] درآمده ــ این [قصور]، اینجا مورد عفو الهی است. پس اگر «محسن» باشد این آمر و این رئیس، فُکَّ عَنه.

وَ اِن کانَ مُسیئاً زیدَ غِلّاً اِلىٰ غِلِّه

امّا اگر نه، انسان نیکوکاری نبوده است در دنیا، خودش هم آدم بدکار و بدعملی بوده است ــ هرجور بدعملی‌ای که فرض کنید ــ اینجا آن گرفتاری و آن غل و زنجیری که به او بسته شده است، افزایش پیدا می‌کند.

اینها را باید ما بفهمیم؛ اینها را باید بفهمیم. دنبال کرسی‌های ریاست [بودن] ــ چه ریاست اجرائی، چه ریاست تقنینی؛ می‌بینید برای نمایندگی مجلس بعضی خودشان را میکُشند، اگر چنانچه راه پیدا نکنند به هر دلیلی یا مثلاً فرض کنید صلاحیّتش را تأیید نکنند یا رأی نیاورد و غیره، خودش را به آب و آتش و در و دیوار میزند که چرا نشد ــ عقل نیست، تدبیر نیست. ملاحظه کردید؟ اگر چنانچه این ریاست، مایه‌ی یک چنین دغدغه‌ای است، خب انسان رها کند؛ مگر اینکه واقعاً متوجّه انسان بشود و واجب باشد برای انسان؛ آن [جا] بله [لازم است].

بنده دوره‌ی دوّم ریاست جمهوری، قطعاً عازم (3) بودم به اینکه نامزد ریاست جمهوری نشوم ــ حالا دوره‌ی اوّل که تحمیل شد بر ما، هیچ ــ دوره‌ی دوّم دیگر یقیناً گفتم من قطعاً نامزد نمی‌شوم؛ امام به من فرمودند بر تو واجب عینی و تعیینی است ــ هر دو را گفتند ــ گفتند: هم واجب عینی است، هم واجب تعیینی است؛ خب بنده هم بر خلاف میل خودم قبول کردم و رفتم. درست این است که اگر چنانچه تکلیفی وجود ندارد، واجب بر انسان نیست، انسان نرود به سراغش و دنبال نکند آن را. بله، اگر چنانچه ناچار شد، ناگزیر شد، به گردن انسان گذاشته شد، آنجا «خُذها بِقُوَّة»؛ (4) بایستی با قوّت انسان دنبال بکند. (صفحه‌ی 264)

1) امالی طوسی، مجلس دهم، ص 246؛ «پیامبر اکرم (ص) میفرماید: هیچ کس نیست که بر ده نفر یا بیشتر، ‌ ریاست و امارت داشته باشد مگر اینکه او را روز قیامت در حالی می‌آورند که دستش به گردنش بسته است؛ پس اگر چنانچه آدم درستکاری بود و تقصیری متوجّه او نبود، او را رها میکنند و اگر چنانچه بدکار و گناهکار بود، غل و زنجیرش افزایش پیدا می‌کند.»

2) دست بسته

3)کسی که اراده‌ی قطعی به انجام کاری کند

4) سوره‌‌ى اعراف، بخشى از آیه‌ى 145؛ «... آن را به جد و جهد بگیر ...»

منبع سایت تسنیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 آذر 1397 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
دانشگاه در یزد بعد از انقلاب بوده است بله قبلا دانشسرای عالی بوده که تربیت معلم را به عهده داشته است و به برکت انقلاب یزد الان باید گفت یک شهر دانشگاهی است با انواع مختلف و سلایق مختلف و رشته های متفاوت .
این دو نهاد دو بال پیشرفت هستند که در کنار هم کشور به ترقی می رسد و وحدت حوزه و دانشگاه همان وحدت در هدف است که ترقی ایران اسلامی است نه آنکه حوزویان دروس دانشگاهی بخوانند یا دانشگاهیان دروس حوزه  بلکه یعنی هر کدام برای پیشرفت این مملکت قدم بردارند و اگر این هدف با شد دانشگاه و حوزه جدای از هم نیستند و همیشه در کنار همند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 آذر 1397 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
حوزه علمیه در یزد سابقه دیرینه دارد و به قرن ششم بر می گردد که نشان از اهتمام یزدی ها به علم دارد مقاله ذیل از سید علی رضا كباری - حوزه‎های علمیه شیعه در گستره جهان گویای این مهم است:
دوره نخست
این دوره از قرن چهارم تا نهم هجری را شامل می‎شود. هرچند در قرون اولیه این شهر به نام عالمی بر نمی‎خوریم، لیكن حضور امامزاده محمد بن علی بن عبیدالله بن احمد شعرانی بن علی عریضی بن جعفر صادق ـ علیه السلام ـ و اقامت وی در این شهر قدمت تشیع در این سامان را به عصر عباسی می‎رساند. امامزاده محمد در زمان عباسیان به صورت درویشان از بغداد متوجه خراسان شد، تا به شهر یزد رسید، والی شهر در اثر خوابی كه دیده بود مقدم وی را گرامی داشت و دختر خویش را به همسری او درآورد و در كوچه حسینیان خانه‎ای برای او ترتیب داد.[1]
«ابوجعفر محمد بن علی» در زمان حكومت فخرالدین بویهی در سال 380.ق وارد یزد شد و حاكم یزد یكی از خویشان فخرالدوله بوده بدین ترتیب تشیع در قرن چهارم هجری به یزد راه یافته است، لیكن شیخ آقابزرگ در « طبقات اعلام الشیعه » از علمای این قرن نام نمی‎برد. اما گفتنی است كه حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ به هنگام مهاجرت به خراسان از شصت كیلومتری یزد، «خرانق» كه اینك به «مشهدك» مشهور است، عبور نموده و گویا این مكان محل عبادت و نماز حضرت بوده است.[2]
علامه تهرانی در قرن ششم از «تاج الدین یزدی» نام می‎برد كه از احفاد امام زاده جعفر از فرزندان علی عریضی است.[3] شمار عالمان شیعه حوزه یزد در قرن هفتم به سه نفر می‎رسد[4] كه شاید آمار دقیقی نباشد. چون در بین سالهای 590 تا 673 هجری كه اتابكان یزد یكی از فروع بنی كاكویه حكومت داشتند، مدارسی را در یزد بنا نهاده‎اند. برخی از مدارس قرن ششم و هفتم حوزه علمیه یزد به قرار زیر است:
1. مدرسه دومناره
بانی آن ابوجعفر علاء الدوله بن مجدالدوله كالنجار بود كه در سال 504.ق وارد یزد شد و مدرسه دومناره و گنبدی جهت دفن خود بنا نمود. اتمام بنای مزبور در سال 517.ق بود.
2. مدرسه كیانرسر
یكی از فرماندهان علاء الدوله به نام «كیانرسر» در محله سر ریگ این مدرسه را بنا نمود. آثار آن تا قرن نهم باقی بود.
3. مدرسه كیاشجاع
كیاشجاع برادر كیانرسر مدرسه‎ای جنب مدرسه برادرش بنا نمود.
4. مدرسه عطاخان
علاء الدوله عطاخان در نزدیكی مدرسه دومناره، مدرسه‎ای با گنبدخانه ساخت.
5. مدرسه دومناره
علاءالدوله گرشاسب فرزند علاء الدوله ابومنصور فرامرز مدرسه مزبور را در سال 523.ق ساخت.
6. مدرسه اتابك
ركن الدین سام بن لنگر (متوفی 590.ق) اتابك یزد در زمان سلطان ارسلان بن طغرل نزدیك دروازه مهریجرد مدرسه‎ای بنا كرد.
7. مدرسه عزّالدین لنگر
عزّالدین لنگر (متوفی 604.ق) برادر اتابك، مدرسه‎ای بنا نهاد.
8. مدرسه وردانزور
وردانزور (متوفی 615 .ق) فرزند عزّالدین لنگر مدرسه‎ای دومناره در میان بازار شهر نزدیك بازار دلالان بنا كرد.
9. مدرسه كیكاوس
معزالدین كیكاوس (متوفی 610.ق) بر در دولتخانه در شارع «بازار سلطان ابراهیم» مدرسه‎ای ساخت.
10 مدرسه قطب الدین
ابومنصور سپهسالار مشهور به «سلطان قطب الدین» (متوفی 626.ق) بر در خانه مدرسه‎ای بنا كرد.[5]
همچنین علامه تهرانی در قرن هشتم نام چهارتن از علمای یزد را نام برده است[6] كه در قرن نهم به دو نفر تقلیل یافته است.[7] حال آنكه در این دو قرن بیست و هشت مدرسه در یزد وجود داشته است.
اگر صحت آمار طبقات اعلام الشیعه را بپذیریم باید گفت كه مدارس فوق به برادران اهل سنت اختصاص داشته است.
 
دوره دوم
این دوره از قرن دهم تا قرن پانزدهم را شامل است. با روی كار آمدن صفویان، تشیع در این سامان نیز رو به رشد نهاد چنانكه «یحیی بحرانی یزدی» در قرن دهم در شمار شاگردان «محقق كركی» درآمد و «التحفة الرضویة» را تألیف نمود.[8]
علامه تهرانی در قرن دهم از هشت عالم شیعه در یزد نام برده است[9] كه شمار آنها در قرن یازدهم به نوزده نفر می‎رسد[10] و در قرن دوازدهم به بیست و یك نفر افزایش می‎یابد.[11] مدارس این دوره عبارتند از:
1. مدرسه اسحاقیه (مدرسه مصلی)
2. مدرسه شفیعیه
3. مدرسه روی میدان شاه
4. مدرسه خان
5. مدرسه و مسجد ملااسماعیل
6. مدرسه شاهزاده
در قرن سیزدهم با دانشمندانی چون «سید احمد بن سید محمد حسینی اردكانی یزدی»، «ملا محسن یزدی» «ملا عبدالخالق بن عبدالرحیم یزدی» روبه رو هستیم كه حوزه یزد از وجود آنان بهره برده است.
«ملا محسن یزدی» در این قرن كتاب «مهیج الاحزان» را تألیف نمود كه به گفته صاحب ریحانة الادب، وی خواست اخبار معتبر درباره عزاداری را در این اثر تدوین نماید.
البته شخصیت‎های فرزانه و سترگی چون «سید محمدكاظم طباطبایی یزدی» نیز به این شهر منسوب هستند كه با تألیف «عروة الوثقی» و تدریس فقه استدلالی در نجف اشرف مبانی فقه شیعه را استوار ساختند.
اینك پنج مدرسه شفیعیه، مدرسه كوچك خان، مدرسه بزرگ خان، ملا اسماعیل و محمد حسین لاری دایر می‎باشند.[12]
-----------------------
[1] . تاریخ یزد، جعفر بن محمد بن حسن جعفری، صص130 و 131، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1343.ش  و نیز مهاجران آل ابوطالب، صص434 و 435.
[2] . یادگارهای یزد، ج1، ص280.
[3] . الثقات العیون، ص38، تاریخ یزد، ص100.
[4] . الانوار الساطعة، ص207.
[5] . تاریخ مدارس ایران، صص149ـ151.
[6] . الحقائق الراهنة، ص240.
[7] . الضیاء اللامع، ص151.
[8] . احیاء الداثر، ص274.
[9] . همان، ص275.
[10] . طبقات اعلام الشیعه، ج5، ص640.
[11] . همان، ج6، ص821.
[12] . گنجینه دانشمندان، ج7، ص422.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :