وبلاگ احمد علیزاده فلاح
یا امیرالمؤمنین حیدر
درباره وبلاگ


کبر از اخلاق خاصه شیطان است. هر کس جهلش بیشتر و عقلش ناقص تر است، کبرش بیشتر است. حضرت آیت الله العظمی خامنه ای

مدیر وبلاگ : احمد علیزاده فلاح
برچسبها
دوشنبه 27 بهمن 1393 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
همه برای پیشرفت هورا می کشند از ساخت و ساز خوششان می آید وقت قیچی  کردن ربان صلوات می فرستند و بعضی کف می زنند و بعضی وقت ها صدای کف و صلوات در هم می پیچد ! چه لحظات خوشی برای مسئولین پدید می آورد با افتخار از پروژه مربوطه سخن می گویند و  چون اطرافیان هورا های بلند اهدا کرده اند وعده پروژه های بعدی نیز می دهند ! و باز همه هورا می کشند در شهر و روستا مورد استقبال و بدرقه گرم قرار می گیرند و لقب های زیبای سردار عمران وآبادانی و... به مقام مربوطه داده می شود .
یادتون هست یک زمانی تلوزیون سریالی به نام آیینه پخش می کرد قسمتی پخش می شد که گزارش یک زندگی شیرین بود و قسمتی از تلخی همان زندگی .
الان در بعضی مناطق کشور قسمت شیرینی ساخت سد و ... به پایان رسیده چون آب به دریاچه ارومیه به واسطه سد و... نرسیده خشک می شود دیگر هورایی در کار نیست یا آب به تالابها نرسیده خشک شده ریزگرد پدید آمده و مردم عزیز خوزستان ووو را آزار می دهد قطعا برای مسئولین هورایی نخواهد بود یادمان باشد اینها اثر هوراهای خودمان است !




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 بهمن 1393 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
دهه فجر دهه خاطرات ملت بزرگ ایران دهه همت و ایثار ، دهه فجر ما را به خاطرات سال های قبل فرا می خواند هنوز از سرود های انقلابی به شوق می آییم و با زمزمه آن خیلی از خاطرات پیش چشممان اشکار می شود خاطرات جشن های سال هایی که مدرسه می رفتیم گویا همین امروز بود در هر مدرسه ای جشن برقرار می شد همه را دعوت می کردند گروه های سرود دانش آموزی سرود های انقلابی می خواندند و گروه های نمایش معلمین و دانش آموزی نمایش اجرا می کردند نمایش ها درس آموز و همراه با طنز بود رهاوی معلم زبان نقش معلم شهیدرا بازی می کرد و عباس امین الرعایا برادری که سالها به خارج رفته بود و حالا با فرهنگ فرنگ بازگشته و جز آزار پدر و مادر کاری ندارد  و جناب آقای لبویی نقش شهید نه رفت جبهه و شهید شد
گاهی هم جریان تارخی به نمایش در می آمد رشیدی عبیدالله می شد و دستور می داد میثم تمار را دار زنند و ...
آری آن زمان گذشت و خاطره ها باقی ماند شاید یکی از وظایف ما در قبال انقلاب ایجاد خاطره های زیبا برای کودکان باشد و خاطره می تواند نقطه عطف و پیوند بین نسل ها باشد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 بهمن 1393 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
خبری روی آنتن ها رفت دو کلمه خبر بیشتر نبود ولی دنیایی را تحت تأثیر قرار داد امام آمد



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 بهمن 1393 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
دو لشکر در مقابل هم صف آرایی کردند کمان داران و تیر اندازان هر دوطرف آماده نبرد شدند شمشیر زنان اسب سوار و پیاده به طرف هم یورش بردند گرد و غبار همه جا را فرا گرفته بود آتش جنگ گرم و گرم تر می شد شایعات هم هر دو لشکر را آزار می داد لشکر دشمن در نبردی موفقتر عمل کرد تنها چشمه آب را تصرف کرده بود  و اجازه آب نوشیدن نمی داد مذاکره و رایزنی برای دریافت آب فایده نبخشید دشمن حربه خوبی برای شکست دادن پیدا کرده بود آب ! تحریم حیاتی ترین نیاز هر موجود زنده ! فکر می کرد با حربه تحریم می تواند به مقصود خود نائل گردد !
فرمانده که لشکر را آسیب پذیر دید به سربازان نهیبی زد نعره حیدری کار ساز افتاد شجاعت سربازان دو چندان شد همتی پدید آمد با یک تلاش توانستند دشمنان را از آب دور سازند حال لشکر دشمن تشنه است و دست رسی به آب ندارد سربازها خواستند که مقابله به مثل کنند به آنها آب ندهند ولی فرمانده آنها را از این رفتار زشت نهی کرد بدون هیچ مذاکره و رایزنی ! فرمانده خیلی به آداب اسلامی انسانی پایبند بود تحریم آب ! هرگز ! هرگز!
جنگ ادامه یافت کم کم نشانه های شکست در لشکر دشمن پدیدار شد دشمن که در میدان نبرد کم آورده بود  و می رفت که با شکستش تحولی تاریخی پدید آید روش مبارزه خود را تغییر داد به جنگ روانی روی آورد دستور داد قرآن ها را بر سر نیزه کنند و اعلام کنند ما پیرو این قرآنیم چرا با هم بجنگیم بیایید با هم مذاکره کنیم .
نقشه کار ساز شد سربازان دور فرمانده حلقه زدند که باید مذاکره کنید هر چه فرمانده تحلیل منطقی ارائه می داد شنونده ای نداشت لاجرم علی رغم میل باطنی دستور دار سردار لشکر دست از نبرد بکشد و آماده مذاکره شود سردار پیام داد تا شکست دشمن راهی نمانده اجازه بدهید برای همیشه فتنه را خاتمه دهم اما پیام رسان خبر آورد که فرمانده گفته اگر می خواهی مرا زنده ببینی دست از جنگ بکشد !
سردار لشکر خیلی ناراحت اما چاره ای نیست به چادر فرماندهی رسید دید نقشه دشمن اثر کرده است فرمانده مجبور است تن به مذاکره دهد و نتیجه را بپذیرد !
حال چه کسی برای مذاکره برود نظر فرمانده سردار یا دانشمند آگاه بود ولی سربازها ایشان را صالح نمی دانستند و فقط یک گزینه را تأیید می کردند ابوموسی اشعری!
لاجرم علی علیه السلام او را معرفی کرد تیم مذاکره کننده وارد شور شدند عمرعاص از طرف معاویه و ابوموسی از طرف علی جلسه به طول انجامید وعده وعیدهایی رد و بدل شد هر دو قرار گذاشتند علی و معاویه را خلع کنند هر دو پشت تریبون رفتند به هم تعارف می کردند شما مسن تری اول شما نظرت را اعلام کن همه چشم به پایان مذاکرات دوخته بودند ابوموسی دستش را بالا اورد انگشتری را از دست راست خود در آورد و گفت من به نمایندگی از طرف کوفه علی را از حکومت خلع می کنم عمر عاص هم خطبه ای خواند و انگشتری را به دست چپ کرد و گفت من هم به نمایندگی از شامیان معاویه را بر می گزینم !
غوغایی به پا شد آنها که تا دیروز علی را مجبور به مذاکره می کردند امروز اعتراض به نتیجه داشتند و به علی فشار می آوردند که باید توبه کنی و با معاویه وارد نبرد شوی ولی حضرت حاضر نمی شد و...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :