تبلیغات
وبلاگ احمد علیزاده فلاح - برگی از خاطرات
 
وبلاگ احمد علیزاده فلاح
یا امیرالمؤمنین حیدر
درباره وبلاگ


کبر از اخلاق خاصه شیطان است. هر کس جهلش بیشتر و عقلش ناقص تر است، کبرش بیشتر است. حضرت آیت الله العظمی خامنه ای

مدیر وبلاگ : احمد علیزاده فلاح
برچسبها
چهارشنبه 3 اسفند 1390 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح




خاطرات تبلیغ

خورمیز بالا

سال 1376 مثل ماه های رمضان سال های قبلش از دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه حکم گرفتم تعداد زیادی حدیث را در برگه A4رنگی کپی گرفتم و عازم یزد شده و با تأیید سازمان تبلیغات یزد به مهریز آمدم روز قبل از ماه رمضان بود دوستان در سازمان تبلیغات مهریز بنده  را به مسجد ابوالفضل(ع) خورمیز بالا بردند و تحویل جانباز عزیز محمد جواد دادند دیگر از ظهر گذشته بود محمد جواد دنبال منزل برای سکونت بنده می گشت بالاخره این مسجد نشینی تا غروب طول کشید مردم برای نماز مغرب می آمدند در این بین پیرمردی به نام حاجی حسین هم بود سوالات حاجی حسین شروع شد سولات معمائی بنده موفق شدم از این امتحان نمره قبولی کسب کنم بعد از نماز خودم را معرفی کردم چند نفر که از معلم های دوره دبستان ما بودند بنده را شناختند ولی بعد از نماز حاجی حسین با اصرار بنده را به منزل برد و گفت تمام سی روز را باید در خانه من باشی همین جور هم شد  به غیر از دو شب که با اصرار دو تن از معلمین برای افطار به منزل این عزیزان رفتم و مورد مواخذه حاجی حسین قرار گرفتم سه وعده نماز در مسجد بود و کلاس ختم و روخوانی قرآن بعد از ظهر و منبر شب بود هر روز یک حدیث در مسجد نصب می کردم سه تن از دانش آموزان دوره دبستان و راهنمائی بدون آنکه من بدانم خاطرات ماه رمضان 76 را می نوشتند و در آخر ماه به بنده دادند که بسیار برایم جالب و درس آموز بود آن سه الان از بزرگان آن محل محسوب می شوند شبها در منبر بحث خانواده داشتم  برایم توجه خاص مردم به این مبحث جالب بود تا جائی که برای شب های قدر که به مسجد جامع رفتیم اصرار کردند همین بحث را داشته باشم .

بعد از نماز صبح مسئله شرعی و زیارت عاشورا داشتیم و بعد از آن تا وقتی که دوستان می خواستند سر کار بروند تحلیل سیاسی بود آن دوران هرگز فراموش شدنی نیست. 

 

مروست

تابستان سال1378 برای طرح اوقات فراغت از دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم حکم گرفتم به مهریز آمدم آن وقت هنوز مروست جزء مهریز بود بنده را به مروست اعزام کردند با اتوبوس به مروست رفتم با رایزنی با آموزش و پرورش مدرسه ای (زکیه فعلی) را به ما دادند که هم منزلمان باشد هم محل تدریس با خانواده در آنجا شروع به فعالیت کردیم کلاس برای گروه های سنی مختلف به تفکیک پسر و دختر تشکیل دادیم واقعاً دانش آموزان با استعدادی بودند بعضی در همان فرصت کم علاوه بر روخوانی و کلاس های دیگر طرح اوقات فراغت جزء30 را نیز حفظ کردند بازرسین که از قم آمده بودند متعجب مانده بودند از خانم مدیر مدرسه که پذیرفته بود در مدرسه اش ما برنامه داشته باشیم نیز تقدیر کردند و همان سال بود که به خاطر دانش آموزان مروستی از طرف دفتر تبلیغات اسلامی قم مبلغ ممتاز شناخته شدم.

از مهمترین محصولات کشاورزی در مروست انگور است مردم با محبت آنجا در آن تابستان برایمان انگور می آوردند ما که دونفر بودیم آن مقدار انگور زیادمان بود و از طرفی رد احسان شاید باعث آزرده خاطری آنها می شد لذا از دانش آموزان راه کار خواستیم که آن عزیزان کشمش درست کردن را به ما پیشنهاد کردند.

بافق

محرم منزل شهید ناظمی

برای دهه محرم حکم گرفته بودم به استان فارس بروم قبل از آن به بافق آمدم با امام جمعه محترم حاج آقای سلیمانی دیداری داشتم ایشان بنده را دعوت کردند در منزل طلبه  شهید ناظمی منبر بروم حکمم را لغو کردم بعد از ظهر ها آنجا منبر می رفتم تقریباً روضه خووانی در این مجلس با جاهای دیگر بافق فرق داشت فقط آقای حقیقت مداحی می کردند و بنده منبر می رفتم و خواص و عوام در آن شرکت می کردند سعی می کردم همیشه حرف جدید داشته باشم چند سال دهه محرم در خدمت دوستان در آن محفل بی ریا بودم برایم فرق نمی کرد چه کسی شرکت کرده است همه مهمان امام حسین (ع) بودند و قابل احترام در یکی از روز ها فرماندار وقت (شریعتی) و مدیرعامل وقت(دهستانی) و عده ای در مراسم شرکت کردند اتفاقاً بحث در مورد کارگر و وظایف و پاداش مادی و معنوی آن بود مراسم پایان یافت فرداصبح برای زیارت عاشورا به خانه پدر شهید طیبی رفتم بعد از زیارت با آقای شریعتی و دهستانی به هم رسیدیم از منبر دیروز عصر تمجید کردند گفتم کار مهمی نبود از هر کدام از روحانی بخواهید بهتر از این را ارائه می دهند چون توانمندی را دارند.

 

ماه مبارک رمضان مسجد ابوالفضل(ع) باقر آبادی ها

 

طرح اوقات فراغت

 

مسجد فاطمیه

 

مسجد حجت

 

طرح هسته های فرهنگی جوانان

 

مسجد قبا

 

مسجد امام رضا(ع)

 

مسجد النبی(ص)

 

مسجد امام صادق(ع)

 

قلعه

 

ماه رمضان در بهادران و مهدی آباد

 

ماه رمضان در کریم آباد

 

بازدید یا تبلیغ در دولت آباد ، شیطور و روستاهای همجوار

 

دهه محرم در سید آباد

 

ایام فاطمیه در کوشک

 

خاطره انگشتر در فسا

 

روستائی بدون برق در کازرون

برای اولین بار به تبلیغ رفته بودم دهه اول محرم در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی

بنده را به بخش جره بالا ده فرستادند و از آن جا به روستای تل گاو فرستادند روستای تل گاو یاد بودی از داستان بهرام  و همسرش که گاو را بالای بام می برد است که در کتاب درسی دوره دبستان آمده تیر برق و سیم کشی بود اما به خانه ها نداده بودند مردم از سیم برق می گرفتند یک روز بخشدار به ددیدن بنده آمد از ایشان گله کردم گفت فلانی صد هزار توان پول می خواهد مردم نمی دهند او هم اجازه وصل نداده گفتم به او بگو فلانی گفته دعاکنه من به قم نرسم و گرنه همه اینها را گزارش می کنم هفته بعد از دهه محرم تماس گرفتم اجازاه داده بود و خانه ها ی مردم برق دار شد.

 

به محله بالای کریم آباد آب نمی دادند


این یادداشت در دست تکمیل می باشد ان شا الله





نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : در محضر مبارک آقا،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :