تبلیغات
وبلاگ احمد علیزاده فلاح - بار سنگین
 
وبلاگ احمد علیزاده فلاح
یا امیرالمؤمنین حیدر
روی دوشش سنگینی می کرد کلافه شده بود اگر بر زمین می گذاشت حیوانات وحشی به آن حمله می کردند چه باید بکند با خود می گفت چرا این بار را به دوش خود انداختم مگر برادرم چه بدی در حق من کرده بود شاید حرف برادرم درست بود که او که مقصر نبوده خدا قربانی او را پذیرفت من هم می توانستم کاری کنم که خدا بپذیرد! نه نه خوب کاری کردم اگر او را نمی کشتم جانشینی پدر را تصاحب می کرد و...
روزها چنین گذشت تا این که کلاغ طبق رسم همیشگی که داشته های خود را زیر خاک پنهان می کند زمین را کند و چیزی را در خاک دفن کرد قابیل نیز دید بار را ازدوشش به زمین گذاشت قبری حفر کرد و برادر خود را دفن کرد و به خیال خود از حمل برادر راحت شد ولی گویا بار گناه بزرگی بر دوشش گذاشته شده است که هرگز بر زمین نمی تواند بگذارد و او شد رهبر همه کسانی که تلاش می کنند دیگری را زمین بزنند تا خود بزرگ به نظر برسند آری فقط روش ها فرق کرده قابیل نمی توانست داور را بخرد به قاضی رشوه دهد مسئولین را تعریف و تمجید کند و زیراب برادرش را بزند ولی قابیلیان امروز دستشان باز است مانند قابیل تنها یک گزینه ندارند گزینه روی میز دارند!


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی