تبلیغات
وبلاگ احمد علیزاده فلاح - دستش را نذر ابوالفضل کرد!

یا امیرالمؤمنین حیدر

دستش را نذر ابوالفضل کرد!

تاریخ:شنبه 10 مهر 1395-08:44 ق.ظ

روز پنج شنبه گذشته هشتم مهر ماه اتفاق خوبی در شهر بافق افتاد مسئولین استان به همراه مسئولین شهرستان با برنامه ریزی و گروه بندی از همه خانواده شهدای بافق دیدار کردند بنده نیز توفیق  داشتم در یکی از این گروه ها باشم و توفیق زیارت خانواده چهار شهید نصیبم شود .
مادر شهیدی (که فرزندانش را با یتیمی بزرگ کرده بود و تنها پسرش را به جبهه فرستاده بود ) که نابینا شده بود از خاطرات پسرش برایمان گفت عبدالحسین جوان فعالی بود کلید پایگاه را به او سپرده بودند او برای یاری انقلاب سر از پا نمی شناخت خواب و بیداریش برای خدمت به انقلاب بود هوا گرم بود و پشت بام می خوابیدیم یک مرتبه صدایی بلند به گوشم رسید گمان کردم کسی این وقت شب آجر یا آهن خالی می کند یک مرتبه دیدم عبدالحسین کف حیاط به رو افتاده همسایه هم به کمک آمد او را از جا بلند کرد دستش را تکان نمی داد دندان هایش هم که به دستگیره درب چاه حیاط خورده بود روی درب چاه سفید می زد صحنه وحشت ناکی بود گویا خواب دیده بود باید برود درب پایگاه را باز کند با همان حالت خواب بلند شده بود تصور نمی کرد پشت بام است و به جای پله مستقیم حرکت کرده بود !
او را به درمانگاه رساندیم و بعد به یزد بردیم چندین نوبت عمل روی دستش  انجام شد فایده نداشت گفتند فردا بیاورد باید دست را قطع کنیم سیاه کرده و خطر دارد شب تا صبح من دعا کردم و او هم گفته بود خدایا اگر بناست دستم قطع شود دوست دارم جبهه به یاد حضرت ابوالفضل (ع) قطع شود !
صبح او را به اتاق عمل بردند اما یک مرتبه دیدم با دکتر بیرون آمدند گفتند اثری از سیاهی نیست دستش خوب می شود ! شفا گرفته بود.
عجیب این که وقتی شهید شد و جنازه را آوردند همان دست از همان جا قطع شده بود!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
دوشنبه 15 آذر 1395 10:45 ب.ظ
سلام جالب بود التماس دعا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo