تبلیغات
وبلاگ احمد علیزاده فلاح - سوره حدید2

یا امیرالمؤمنین حیدر

سوره حدید2

تاریخ:چهارشنبه 3 تیر 1394-07:21 ق.ظ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿١﴾
هرچه در آسمانها و زمین است تسبیح خدا می کند و او مقتدر و حکیم است
ما حرف موصول و عام است شامل عقلا و غیر عقلا می شود هر چه در آسمان ها و زمین است تسبیح گوی خداست و این تسبیح گویی شامل جمادات نباتات و... می شود که تصورش برای امثال ما بسیار سخت است که اینها چگونه تسبیح خدا می گویند اینها که جان ندارند و شعوری وجود ندارد چگونه تسبیح می گویند بعضی از بزرگان گفته اند مراد از تسبیح آنها این است که وجودشان دلالت بر ذات بی عیب خدا می کند و این همان تسبیح است بعضی گفته اند تسبیح آنها همان انجام وظیفه در جهان تکوینند که هر کدام کار و فعلی که بر عهدشان است انجام می دهند و این همان تسبیح است .
اما امثال علامه طباطبایی تسبیح را حقیقی می دانند نه مجازی زبان قال است نه زبان حال لذا در قرآن سوره اسرا آیه 44 می فرماید:وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ؛
آیه دلالت دارد که همه چیز تسبیح خدا می کند ولی ما انسانها نمی فهمیم اگر مراد مجاز بود که مردم می فهمیدند مولوی در تبیین تسبیح موجودات به مثالی متوسل می شود و این گونه سخن آغاز می کند :یک حکایت بشنو از تاریخ گوی                        تا بری زین راز سرپوشیده بو
مار گیری به منطقه کوهستانی رفت تا مار بگیرد اژدهایی را مرده دید آن را بهر احتیاط بسته و با خود به بغداد آورد آفتاب بغداد که به اژدها رسید اژدها که نمرده بود و او خیال کرده بود مرده است به جنب و جوش در آمد و به مردم تماشا چی حمله ور شد بله موجودات در تصور ما مرده و جمادند وگرنه پیام جمادات به ما این است:     ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم           با شما نا محرمان ما خامشیم
آری همه تسبیح گویند اگر گوش شنوایی باشد از بعضی بزرگان سیر و سلوک نقل شده است که صدای تسبیح را می شنیدند  زیباست حکایتی که سعدی دارد:

یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته شوریده ای که دران سفر همراه ما بود نعره ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت چون روز شد گفتمش آن چه حالت بود گفت بلبلان را دیدم که بنالش در آمده بودند از درخت و کبکان از کوه و غوکان در آب و بهایم از بیشه. اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.

دوش مرغی به صبح می‌نالید

عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

یکی از دوستان مخلص را

مگر آواز من رسید به گوش

گفت باور نداشتم که ترا

بانگ مرغی چنین کند مدهوش

گفتم این شرط آدمیت نیست

مرغ تسبیح گوی و ما خاموش




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo