تبلیغات
وبلاگ احمد علیزاده فلاح - انگشت نما

یا امیرالمؤمنین حیدر

انگشت نما

تاریخ:پنجشنبه 4 دی 1393-09:21 ق.ظ

ما که گفتیم نمی خواهیم برگردیم می خواهیم مانند بی بی قبرمان معلوم نباشه ! شما اصرار کردید ! حالا چرا با هم دعوا می کنید ما حاضریم برگردیم شهرتان برای خودتان ما که نزدیکی منار نمی خواستیم ما انجا به آقایمان نزدیک تر بودیم همان جا که سازمان های جهانی نقشه تغییرش را داشتند ما انجا ایستادیم تا منارهای شما را از ریشه در نیاورند و ماندگار بماند اگر ما نرفته بودیم به شما می گفتیم نه از تاک نشان بود نه از تاک نشان! حالا منت  سازمان های جهانی را بر سر ما می گذارید و...
همین جور یک ریز می گفتند فرصت نمی دادند کسی حرفی بزند از چهرهشان معلوم بود خیلی بدشان آمده اگر دوستان مانعشان نمی شدند رفته بودند آه چه آبرو ریزیی می شد همه می گفتند شنیده بودیم فلانی ها طاقت مهمان ندارند حالا با چشم دیدیم داشتیم انگشت نمای خلایق می شدیم بعضی از دوستان دو تایشان را کنار کشیدند با آنها صحبت کردند از اول هم معلوم بود این دو تا خیلی تو دارند کمتر حرف می زدند مظلوم تر به نظر می رسیدند قرار شد این دو بمانند همه می دانستند که اینها جونشان به هم وصل است اگر یکی بماند همه خواهند ماند و همین جور هم شد و...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
سه شنبه 23 دی 1393 11:30 ق.ظ
خیلی جالب بود تحت تاثیر قرار گرفتم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo