تبلیغات
وبلاگ احمد علیزاده فلاح - املای کلمه‌های متشابه به نقل از از کتاب «انواع ویرایش» اثر «ابوالفضل طریقه‌دار» صفحه: ۲۴۷

یا امیرالمؤمنین حیدر

املای کلمه‌های متشابه به نقل از از کتاب «انواع ویرایش» اثر «ابوالفضل طریقه‌دار» صفحه: ۲۴۷

تاریخ:دوشنبه 10 آذر 1393-01:33 ب.ظ

گاهی در املای برخی از کلمه‌ها به تردید می‌افتیم که لشکر صحیح است یا لشگر، انزجار یا انضجار، بنیان‌گزار یا بنیان‌گذار، محذور یا محظور و هر چند در کتاب‌های لغت و برخی منابع ادبی دیگر م ی‌توان املای درست واژة موردنظر را یافت، اما این کار وقت‌ گیر و پرپیچ و تاب است، از این رو، در این جا فهرستی از کلمه‌های متشابة پرکاربرد را گرد آورده‌ایم تا دست‌ رسی به آنها آسان شود. 
آبان/آبان
نام ماه هشتم سال شمس
ی است. املای هر دو صورت درست است ولی بهتراست به صورت«آبان» بنویسیم.
آج/عاج:
آج: واژه فارس
ی است به معنای«برجستگی‌ها ی منظم سطح یک شیء مانند سطح سوهان»(آژ، آژده، آجیده، آجیدن و آجین از همین خانواده است).

عاج: کلمه عربی است به معنای«ماده‌ا ی ظریف و سخت به رنگ سفید شیری که بدنه اصلی دندان‌های فیل و بعضی دیگر از جانوران را تشكیل می‌دهد».

 آجل/عاجل

آجل: به معنای«آتی، بعد از این، آی نده» است.

عاجل: اسم فاعل از مصدر«عجله» و به معنای«فوری و ا کنونی» است.

 آذر/آذار/آزر:

آذر: نام ماه نهم سال شمسی.

آذار: نام ماه ششم از تقویم رومی سریانی، مطابق ماه مارس از تقویم فرنگی.

در ادبیات فارسی«آذار» را ماه اول بهار به حساب می‌ آورند و توسعاً معنای«بهار» را از آن افاده میکنند.

آزر: نام پدر حضرت ابراهیم(ع) است.

آزوقه/ آذوقه:

اصل این کلمه تركی است و املای آن در فرهنگ‌ها به دو صورت فوق آمده است اما صحیح‌تر آن است که به صورت«آزوقه» نوشته شود.

آیینه/ آینه:

هر دو صورت درست است؛«آینه» مخفف«آیینه» است، ولی بهتراست به صورت«آینه» نوشته شود.

ابزار/افزار:

این دو واژه هم‌گون‌اند و در جمله، ارزش یک‌سان دارند و م ی‌توانند جانشین یک‌دیگ شوند.

اَتباع/ اِتباع/ اِتباع:

اتباع: (به فتح اول و سکون دوم)جمع«تَبَع» به معنای«پ یروان» است.

اتباع:(به کسر اوّل و سکون دوم) به معنای«پی ری کردن» است.

اِتّباع: (به کسر اول و تشدید و کسر دوم) نیز به معنای«پیروی کردن» است.

اَتلال/ اطلال:

اتلال: (به فتح اول و سکون دوم) جمع«تلّ» به معنای«پُشته» و«توده خاک و ریگ» است.

اَطلال:(به فتح اوّل و سکون دوم) جمع«طَلَل» به معنای«و یرانة بازمانده از خانة فروریخته» است.

اثاث/ اساس:

اثاث: لوازم خانه.

اساس: پی‌، بنیاد، پایه.

 اثیر/ اسیر/ عصیر:

اسیر:کسی که در جنگ به دست دشمن گرفتار م ی‌شود و توسّعاً یعنی«گرفتار، دربند»

اثیر: در معتقدات قدما«طبقه‌ای از آسمان در جو زمین، متشکل از عنصری رقیق و بی‌وزن و آتش‌گون» است.

عصیر: عصاره و شیره هر چیز و اصطلاحاً به«ش یره انگور» یعنی«شراب» اطلاق می‌شود

 اَحیا/ اِحیا:

اَحیا:(به فتح اول) جمع«حی» به معنا ی«زنده» است.

اِحیا:(به کسر اول) مصدر است به معنای«زنده‌ کردن» و «آباد کردن».

 اَخبار/اِخبار:

اَخبار:(به فتح اوّل) جمع«خبر» است.

اِخبار: (به کسر اول) مصدر و به معنای«خبر دادن» یا«آگاه کردن» است.

اَخوان/ اِخوان:

اَخوان:(به فتح اول و دوم) تثنیة«اخ» و به معنای دو برابر است.

اِخوان: (به کسر اوّل و سکون دوم) به معنا«برادران» است.

 اذکیا/ازکیا(ذکی/زکی):

ذكی: (به فتح اوّل) به معنای«تیزهوش» و « ژرف‌نگر» است(جمع آن«اذكیا»).

زكی: (به فتح اوّل) یعنی«پاک» و «پاک‌دامن»(جمع آن«اِزكیا»)

ارّابه/ عرّابه:

هر دو به معنای«گردونه» و«گاری» است و املا ی آن نیز به هر دو شکل صحیح است.(ارابه فارسی و معرب آن عرّابه است).

 استانبول/ اسلامبول:

هر دو، نام شهری است در تركیه. در فارسی هر دو صورت به کار رفته است، ولی«استانبول» به تلفظ رایج در تركیه و دیگر کشورهای جهان، نزدیک‌تر است.

استوانه/ اسطوانه:

اصل واژه«استوانه»، فارسی است و معرّب آن«اسطوانه» است. در متون قد یم بیشتر به صورت«اسطوانه» آمده است، ولی امروزه آن را با«ت» م ی‌نویسیم.

 اُسراء/ اِسراء:

اسراء: (به کسر اوّل) نام سورة هفدهم قرآن مجید.

اسرا: (به ضم اول و فتح دوم) جمع اسیر.

 اسطبل/ اصطبل:

اصل این کلمه لاتینی است و املا ی آن به هر دو صورت فوق، به کار رفته است. ولی امروزه در فارسی باید« اسطبل» بنویسیم.

اَشعار/اِشعار:

اَشعار: (به فتح اوّل) جمع«شعر» است.

اِشعار: (به کسر اوّل) اطلاع دادن.

اعلام/اعلان:

اعلام:(به کسر اوّل)آگاهانیدن

اَعلام: (به فتح اول) نام‌های خاص، نشان‌ها، نام داران.

اعلان: (به کسر اوّل) آشکار کردن.

اَعمال/ اِعمال:

اعمال:(به فتح اوّل و سکون دوم) جمع«عَمَل» و به معنای« کارها، کردارها»ست.

اعمال:(به کسر اوّل و سکون دوم) مصدر است به معنای«به کار بستن، به کار بردن»

 افکار/افگار:

افکار: جمع«فکر» به معنای« اندیشه‌ها»ست.

افگار: واژه فارسی و به معنای«زخمی» است.

اِقدام/ اَقدام:

اقدام:(به کسر اوّل و سکون دوم) مصدر و به معنای«قدم پ یش‌گذاشتن برای انجام دادن کاری» است.

اقدام:(به فتح اول و سکون دوم) جمع«قَدَم» و به معنای«گام‌ ها»ست.

 اله/الله:

اله:(به کسر اوّل) بر وزن«مِثال»‌است و با یک حرف« ل» نوشته می‌شود.

الله:(به فتح اول) بر وزن«غفّار» و با دو حرف«ل» نوشته می‌ شودو«ل» دوم آن مشدّد است.

اغلب اوقات به خصوص در اسامی اشخاص، الله سهواً به صورت«اله» نوشته می‌شود؛ مثلاً«عبدالله» را غالباً«عبداله» می‌نویسند که صحیح نیست.

اِلهه/ اَلهه:

الهه(اِلاهه): مؤنث اِله و به معنای «رب النوع» یا «ا یزد بانو» است.

آلِهه: جمع اِله و به معنای «خدایان» است.

اَمارات/ اِمارات/ عمارت

امارت: (به معنای اوّل) جمع«اِماره» به معنای «نشانه» و«قرینه» است.

امارت:(به کسر اوّل)مفرد آن اِمارات از مادّه«اِمْر» به معنای« فرمانروایی»، «حکومت امیر» و«امی رنشین» است.

عمارت: آباد کردن، آبادانی.

 اُمّوی/ اَمَوی:

اموی(به ضم اوّل و فتح دوم) منسوب به اُمَیَّه بن عبد شمس بن عبدمناف(سر دودمان بن ی‌امیه).

اموی(به فتح اوّل و دوم) منسوب به اَمَه به معنای«کن یز».

امید/امّید:

به تخفیف یا به تشدید«م» هر دو تلفظ درست است.

اُناث/ اِناث:

اِناث: بر وزن«لباس» جمع«انثی» است. دهخدا این کلمه را به ضم اوّل هم نقل کرده که کاملاً اشتباه است.

انتر/عنتر:

هر دو به معنای«بوزینه» می‌باشد، ول ی املای آن به صورت«عنتر» صحیح است.

 انتها/ انتهی:

انتها: (در عربی به صورت«انتهاء» نوشته می‌شود) اسم است به معنای«پایان».

انتهی: صیغة فعلی است به معنای«تمام شد، پایان یافت».

انتساب/ انتصاب:

انتساب: نسبت داشتن و مرتبط بودن .

انتصاب: گماشتن و نصب کردن.

 اَنعام/اِنعام:

اَنعام: (به فتح اوّل) جمع«نَعَم» و به معنای«چارپایان» است.

اِنعام: (به کسر اوّل) به معنای«بخشش» است.

اَنْگُشت/ اَنْگِشت:

اَنْگُشت/ اَنْگِشت:

انگُشت: (به ضمن«گ») هر یک از اعضای متحرک انتهای دست‌ها و پاها.

انگشت:(به کسر«گ») به معنای« زغال».

 اولی/ اولی:

اُولی: (بر وزن گُویا)، مؤنث اوّل به معنای«نخست» و «نخستین» است و در تركیب«فلسفه اُولی» ی عنی«بخشی از فلسفه که به مسائل نخستین و معرفت امور ک لّی احوال موجودات می‌پردازد».

اولی:(بر وزن سَودا) صفت تفضیلی و به معنا ی«سزاوارتر» یا «صواب‌تر» است.

 ایمن/ اَیمن:

ایمن: (بر وزن «بینش») به معنای«در امان، مصون، آسوده‌خاطر» است.

اَیمن: (بر وزن«عینک») اسم م کان است و در تركیب«وادی این» نام صحرای صعب‌العبور و پرمخاطره که کوه طور در آن واقع است.

 بادنجان/بادمجان:

هر دو صورت، صحیح است، امّا در متون، بیشتر به صورت«بادنجان» آمده است.

بالُن/ بالِن:

بالن: (به ضم ل) واژة فرانسوی است به معنای«جسم کرو ی مجوّف، مملو از گازی سب‌تر از هوا که می‌تواند به آسمان صعود کند».

بالن:(به کسرل) واژه فرانسوی است به معنای«پستان‌دار دریایی و بزرگ‌ترین جانور کره زمی ن».

بانک/بانگ:

بانک: واژة فرنگی است به معنای«بنگاه اقتصاد ی».

بانگ: واژة فارسی است به معنای«فری اد».

بُتا/بِتا:

بتا:(به ضم اوّل) به معنای«ای‌بت».

بتا:(به کسر اوّل) بگذار.

بَدْوی/ بَدَوی

بدوی: (به فتح اوّل و سکون دوم)منسوب به«بَدْء» به معنای آغازی و ابتدایی است و بیشتر در دادگستری به کار م ی‌رود.

بدوی(به فتح اّول و دوم) منسوب به«بَدْوْ» به معنای«ب یابانی، بیابان‌‌گرد، صحرانشین» است.

برائت/براعت:

برائت: به معنای«بی‌گناهی و پا ک‌دامنی» و مجازاً به معنای«دوری و بی زاری» است.

براعت: به معنای«کمال فضل و ادب» و«برتری بر دیگران به علم» است.

بلوک / بلوک:

بلوک: (به ضم اوّل) ناحیه‌ای مشتمل بر چند قریه است.

بلوک: (به کسر اوّل)کشورهایی که در شیوة حکومتی کم و بیش یک‌سان‌اند؛ مثل: بلوک شرق، بلوک غرب.

 بها/بهاء:

بها: واژه فارسی، به معنای«قیمت».

بهاء: کلمة عربی، به معنای«فروغ و روشنا یی».

پرتقال/پرتغال:

پرتقال: نام میوه‌ای است.

پرتغال: نام کشوری در اروپای غربی است.

 پیژامه/ پیژاما/ بی‌جامه:

اصل این چند کلمه«پای جامعه» است(جامه‌ ای که در پا کنند)

عوام آن را«بیرحمانه» می‌گویند که غلط است. از سه صورت فوق،«پیژامه» رایج‌تر است.

تأثر/تحسُّر:

تأثر: تأثیر پذیرفتن. در تداول امروزة فارسی زبانان به معنا ی«رنج بردن و اندوهگین شدن» است.

تَحسر: افسوس خوردن، دریغ خوردن و توسّعاً به معنای«احساس حسادت ک ردن» است.

تَألّم/تَعَلّم:

تألّم: رنج بردن، درد کشیدن.

تَعَلّم: آموختن، درس خواندن.

 تحلیل/تهلیل:

تحلیل: از هم گشودن و تجزیه کردن و نیز به معنای«حل کردن و هضم کردن» است.

تهلیل: لا إله إلَّا الله گفتن.

تَزکه/ تَرِکه:

تَرْکه: (به فتح اوّل و سکون دوم) واژة فارسی به معنا ی«شاخة باریک و درازِ بریده از درخت».

تِرِکه: (به فتح اوّل و کسر دوم. البته در تداول به فتح دوم) کلمة عرب ی به معنای«اموال بازمانده از مرده».

تشت/طشت:

تشت، واژة فارسی است و املای آن به هر دو صورت صحیح است، ول ی امروزه باید به صورت«تشت» نوشت.

تُشک/ تُوشک/ دشک/ دوشک:

به معنای«زیرانداز رخت‌خواب» اصلا این واژه تركی است. امروزه باید به صورت«تشک» بنویس یم.

 تصفیه حساب/ تسویه حساب:

تصفیه: در عربی به معنای«پاک کردن و پالوده کردن» است. و تصفیه‌حساب در موردی به کار می‌رود که حساب، پرداخت و پاک شده باشد و دیگر کسی طلب‌کار نباشد. همین تركیب، مجازاً به«هر نوع اقدام عملی برای انتقام‌جویی و كینه‌ک شی» به کار می‌رود.

تسویه: مساوی کردن، یک‌سان کردن، هم‌سطح کردن. و تسویه‌حساب به معنای«ایجاد تعادل و موازنه در حساب» است. این تركیبی به معنای مجاز ی به کار نمی‌رود و با تصفیه حساب، مرادف نیست.

تعویض/تعویذ:

تعویض: مصدر یا اسم مصدر و به معنای«عوض کردن» است.

تعویذ: مصدر است و به«دعایی که م ی‌نویسند و معمولا به بازو یا گردن می‌بندند» گفته م ی‌شود.

تفریق/ تفریغ:

تفریق: کم کردن عددی از عدد د یگر.

تفریغ: فارغ کردن و خالی کردن.

 تمیز/ تمییز:

تمیز در لغت عرب نیامده است و به جای آن تمییز می‌گویند که در فارسی نیز رایج بوده است. ولی در فارسی از قدیم‌ترین زمان‌ها، تم یز را نیز به عنوان گونه«تمییز» به کار برده‌اند.

امروزه«تمیز» منحصراً به جای«تمیی ز» به کار می‌رود.

 تنبور/ طنبور:

یکی از آلات موسیقی. واژه فارسی و معرّب آن،«طنبور» است.

امروزه باید به صورت«تنبور» بنویسیم.

تهدید/تحدید:

تهدید: ترساندن، بیم دادن.

تحدید: حد و مرز جایی را مشخّص ردن.

ثمن/سمن:

ثمن: کلمة عربی به معنای«قی مت».

سَمَن: کلمة فارسی و نام«گُلی»معروف است.

 ثمین/سمین:

ثمین:(بر وزن«زمین») به معنای گران‌ بها.

سمین:(بر وزن«زمین») کلمة عرب ی به معنای«فربه و چاق» است.

سمین، بیشتر در تركیب «غثّ و سمی ن» به معنای«لاغر و چاق» و «ریز و درشت» به کار می‌رود که مجازاً به معنای«کم‌بهاو پربها» ،«سست و محکم» است.

ثواب/صواب:

ثواب: اسم است به معنای«پاداش»(علی‌الخصوص پاداش اخرو ی).

صواب: صفت است به معنای«درست، صحیح» ی ا«به‌جا، مناسب».

 ثَمَر/سمر:

ثمره: میوه و مجازاً به معنای«حاصل و نتیجه» است.

سمر: افسانه و حکایتی که زبان‌زد مردم باشد.

جَذر/جَزْر:

جذر: ریشه، و در اصطلاح ریاضی، جذرِ هر عدد، عددی است که با ضرب آن در خود، آن عدد حاصل شود.

جزر: فرو نشستِ آب دریا بر اثر حرکت ماه(مقابل مدّ).

 جزء/ جزو:

املای این کلمه به هر دو صورت صحیح است و هر دو به یک معناست اما اصل این کلمه در عربی با همزة پایان ی(جزء) است لیکن فارسی زبانان از قدیم آن را با«و» پا یانی و به صورت«جزو» نیز به کار برده‌اند.

جَهاز/ جهیز/ جهیزیه/ جهازیه:

جَهاز: کلمة عربی است و به معنای«آن‌چه از اسباب و اثاث و مال که همراه عروس به خانة شوهر فرستند.

جهیز: در عربی، صفت اسب و به معنای«تندرو و چاب ک» است.

جهیزیه و جهازیه از ساخته‌های فارسی زبانان در دوران متأخر و به معنای همان«جهاز» است.

 جُمَل/ جُمَل:

جُمَل: (به ضم اوّل و فتح دوم) جمع جمله و معنای«جمله‌ها»ست.

جُمَّل: (به ضم اوّل و تشدید و فتح دوم) یعنی«حساب مبتن ی بر وضع عددی برای هر یک از حروف الفبا و شمارش آنها»(مثلا در تنظیم جدول‌های نجومی و خاصّه در ساختن مادّه تاریخ).

 خطمی/ ختمی:

خطمی: نوعی گیاه گل‌دار. کلمه عربی است و باید به همین صوت نوشت و نه با«ت».

 خرد/خورد:

خرد: (به ضم اوّل و سکون دوم) کوچک، ریز و اندک.

خورد: سوم شخص مفرد ماضی مطلق(از ماده خوردن).

در تركیبات به مقتضای معنا، گاهی آن و گاهی ا ین به کار می‌رود؛ مثلا گاهی خردسال، خرد کردن، خرد شدن، پور خرد به کار می‌رود و زمانی خورد و خوراک، خورد و خواب و جز اینها. خرده‌فروشی، خرده‌گیری، خرده‌بینی، خرده‌مالک، خرده بورژوا، خرده‌کاری، خرده‌حساب، خرده‌ر یز، یک خرده، خرده خرده(اندک اندک).

سال‌خورد، سال‌خورده.

اصطلاح عامیانه«خورده برده» که از خوردن و بردن گرفته شده است با هم ین املا صحیح است و نباید آن را«خرده برده» نوشت.

 خط/ خد:

خط: موی نورسته بر چهره نوجوان.

خد: گونه، رخ، عارض.

خَلط/ خِلط:

خَلط: (به فتح اوّل و سکون دوم) مخلوط کردن، به هم آمیختن و مجازاً به معنا ی«مشتبه کردن» است.

خِلط: (به کسر اوّل و سکون دوم) یعنی« چیز آمیخته شده با چیز دیگر».

خُمار/ خَمّار/ خِمار:

خُمار: (به ضم اوّل) احساس سنگینی و افسردگی پس از رفع نشئة مشروبات الکلی یا مواد مخدر.

خَمّار: (به فتح اوّل و تشدید دوم) باده فروش.

خِمار: (به کسر اوّل)روبند، روسری.

 خواربار:

املای این کلمه به همین صورت یعنی بدون«واو عطف» است و نه به صورت «خواروبار»

خورش/ خورشت:

غذایی که همراه غاذایی ساده به عنوان مکمّل یا برای تغییر ذائقه خورده شود. املای آن به هر دو صورت صحیح است ول ی امروزه بیشتر«خورشت» می‌نویسند.

 حوزه/ حوضه:

حوزه: ناحیه(اعم از کوچک و بزرگ).

حوضه: مقدار زمینی که رودخانه‌ای آن را مشروب میکند. حوضه را نباید با«آب‌گیر» اشتباه کرد، آب‌گیر«پهنه‌ای است که آب آن به یک رود می‌ریزد». بنابراین«آب‌گی ر» در سرچشمة رود و «حوضه» در پایین رود قرار دارد.

 حوله/ هوله:

این کلمه به معنای«دست‌مال پرزدار مخصوص خش کاندن دست و صورت و یا تن است» و به احتمال مقرون به صحت اصل آن«حُلّه»(نوعی پارچة کتانی ظریف و منقّش) است. بنابراین باید با«ح» حطّی و به شکل حوله نوشته شود، نه هوله.

حایل/ هایل:

حایل: اسم است به معنای«آن چه میان دو چیز واقع شود و مانع اتصال آنها باشد».

هایل: صفت است به معنای«ترس‌ناک، هول‌ ناک».

 حِلف/ حَلف:

حلف: (به کسر اوّل) عهد و پیمان«حِلف الفضول» پیمان جوان‌مردان.

حلف: (به فتح اوّ) سوگند.

 حور/ هور:

حور: کلمة عربی به معنای«زی بای بهشتی»

هور: واژة فارسی به معنای«خورشی د».

 حیات/ حیاط:

حیات: زندگی

حیاط: فضای سرگشودة درون خانه که اطرافش دیوار است.

 دُگمه / دُکمه / تُکمه:

هر سه واژه به یک معناست، اما«دگمه» صحیح‌تر است.

دِماغ/ دَماغ:

دِماغ: (به کسر اوّل) مخ، ذهنِ اندیشنده.

دَماغ: بینی، شامه.

دی / دی:

دِیْ: (به کسر اوّل) نام ماه دهم سال شمسی است.

دی: دیروز، توسعاً به معنای«زمان گذشته» است.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo