تبلیغات
وبلاگ احمد علیزاده فلاح - که را می دیدند؟
 
وبلاگ احمد علیزاده فلاح
یا امیرالمؤمنین حیدر
همه به یک طرف زل زده بودند مات و مبهوت مانده بودند هر چقدر  در مقابل چشمشان دست تکان می دادی نمی دیدند! قلم و کاغذ در دست گرفته بودند نمی دانم در آن شهر کوچک این همه انسان باسواد کجا بودند ؟ صدایی همه جا به گوش می رسید گویا کسی سخن می گفت همه می نوشتند  سخنرانی خیلی کوتاه بود که گفته اند کم گوی و گزیده گوی چون در .
دقایقی بیشتر طول نکشید اگر از کاتب ها می پرسیدی این خطیب توانا که بود و چه می گفت که همه شیفته او شده بودند همه دیگر متن سخن را حفظ شده بودند کلمة لااله الا الله حصنی و من دخل فی حصنی امن من عذابی بشرطها و شروطها و انا من شروطها او از پدرانش نقل کرد که خداوند فرموده است کلمه لااله الا الله دژ محکم من است و هرکس در آن وارد شود از عذاب من در امان خواهد ماند سپس سخنران جمله ای را اضافه کرد که این امان بودن شرطی دارد و آن شرط من هستم.
نگاه ها همچنان او را نظاره می کردند و او به راه خود ادامه می داد کم کم ...
جمعیت حسرت زده به امید ملاقاتی دیگر به خانه های خود باز می گشتند!


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی