تبلیغات
وبلاگ احمد علیزاده فلاح - فسخ معامله

یا امیرالمؤمنین حیدر

فسخ معامله

تاریخ:چهارشنبه 4 تیر 1393-06:52 ق.ظ

پدر پیری را می شناختم کشاورزی داشت دیگر طاقت آبیاری و زراعت از دست داده بود به خود گفت : چرا برای وراث این قدر خود را به زحمت بیاندازم زمین کشاورزی را می فروشم و چند صباحی که در قید حیاتم از آن بهره می برم او چنین کرد و برای این که پشیمان نشود با خریدار شرط کرد هر که خواست فسخ کند باید فلان قدر جریمه بپردازد  .
فرزندان پیر مرد از جریان با خبر شدند دست به اعتراض زدند خریدار نمی پذیرفت معامله را فسخ کند  بعد از اصرار زیاد گفت باید فلان قدر به من بپردازید اول سر و صدا به راه انداختند که این پول زور است اما بالاخره پذیرفتند که جریمه را به او بدهند و او معامله را فسخ کرد .
این خاطره را نوشتم تا بگویم دولت نیز در جایگاه پدری معامله ای کرده است فرزندان بدو اعتراض دارند که این به زیان است  بیش از یک ماه است اعتراض دارند اما نمی دانم چه شرطی با فروشنده گذاشته که توان لغو معامله را ندارد جرأت اعلام نظر صریح خود را نیز ندارد روی آمدن و تحلیل را هم ندارد که گفته اند: نه در غربت دلم شاده نه رویی در وطن دارم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
جعفری
پنجشنبه 5 تیر 1393 12:12 ق.ظ
سلام استاد عزیز
مرحبا ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo