تبلیغات
وبلاگ احمد علیزاده فلاح - خنجر به دست!

یا امیرالمؤمنین حیدر

خنجر به دست!

تاریخ:شنبه 10 خرداد 1393-08:05 ق.ظ

خون جلو چشمانش را گرفته بود دیگر همه جا را تار می دید فرقی نمی کرد نباید جلویش آفتابی می شدی! به هرکسی می رسید خنجری می زد دوست و دشمن مهم نبود فقط باید آن بغض نهفته در درون را خالی می کرد ! عربده ها می کشید کسی جلودارش نبود !
حال با یک خنجری که به کسی بخورد نخواهد مرد فوقش با پانسمانی حل می شود چشمها خیره خیره او را بدرقه می کردند کسی خیلی نگران زخم خنجر او نیست ! آن چه درد آورد است این که او با این حال زار به کدامین سرنوشت دچار خواهد شد همه به نحوی دلسوزی از او می کردند و زخمهایی که بر وجودشان وارد شده بود را دیگر حس نمی کردند! خوب که از چشم ها دور شد و تنها سیاهه ای از او بیشتر پیدا نبود یک مرتبه همه با هم او را صدا می زدند ملتمسانه از او می خواستند که باز گردد هوا رو به تاریکی می رفت و صدای زوزه درندگان از دور دست به گوش می رسید ... نا خود آگاه به یاد کلام مولایمان افتادم که فرمودند: «ایّاكم و الفرقة فانّ الشاذ من الناس للشیطان كما انّ الشاذ ّ من الغنم للذئب؛ از جدایی و پراكندگی بپرهیزید؛ زیرا انسانی كه از مردم جدا شود در اختیار فرمان شیطان است همچنانكه گوسفند دور از گله نصیب گرگ می شود.»



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo