وبلاگ احمد علیزاده فلاح
یا امیرالمؤمنین حیدر




خاطرات انتخابات

جلسه اول: میزبان فرماندار سابق ذبیح الله خواجه ای

مباحث: اگر یک نفر بماند موفق است وگرنه خیر

چند ساعت بنده و آقای صباغیان و خواجه ای با هم صحبت کردیم؛ نتیجه خاصی حاصل نشد و با تصادف فرزندان آقای خواجه ای جلسه ناتمام تمام شد.

***

جلسه دوم: میزبان آقای صباغیان

حاضرین: آقای خواجه ای – امیری – حیدری پور. بنده به علت مجلس ختم آقای غالب موفق به شرکت در جلسه نشدم.

***

جلسه سوم: میزبان مهندس حیدری پور

حاضرین: آقای خواجه ای – صباغیان و بنده

راه حل پیشنهادی بنده: هر کاندیدا دو نفر مورد اعتماد معرفی کند و هر کاندیدا در جمع آنها دفاعیه داشته باشد و آنها به ترتیب اولویت رأی دهند. اگر نفر اول هر کدام کاندیدای خود باشد؛ کاندیدای نفر دوم لیست هر کدام تعیین کننده خواهد بود. کلیت آن مورد توافق قرار گرفت. قرار شد برای بهتر شدن آن نظریات تکمیلی ارائه شود.

***

جلسه چهارم: میزبان بنده

حاضرین: آقایان خواجه ای – صباغیان و حیدری پور

جناب مهندس حیدری پور راه حل قبل را تنها به خاطر نداشتن پشتوانه مردمی رد کرد و نظر دیگری ارائه داد.

نظر مهندس حیدری پور: کار را به شورای بافق و بهاباد واگذار کنیم. هر که را گفتند بماند؛ بماند و هر که را برود؛ برود.

بنده اجازه خواستم فکر کنم.

***

جلسه پنجم: میزبان آقای خواجه ای

میزبان: آقایان صباغیان – حیدری پور و بنده

بنده هم نظر رجوع به شورای شهر را پذیرفتم و گفتم هر کسی می خواهد نظر بدهد برای رفتن ما، حتی یک فرد عادی این شهر هم حق دارد نظر بدهد؛ اگر با تحلیل منطقی بگوید بنده بروم؛ می روم.

به هر حال قرار شد با شورا در میان گذاشته شود.

***

جلسه ششم: میزبان آقای صباغیان .. به تاریخ 23/11

حاضرین: آقای خواجه ای – حیدری پور و بنده

مدتی گذشته بود شورا اعلام آمادگی نکرده بود؛ از این راه حل همه ناامید شده بودند.

آقای خواجه ای اعلام انصراف کرد و گفت: من بین تبلیغات انتخابات و خانواده که تصادف کردند؛ خانواده ام را ترجیح دادم؛ شما خود می دانید.

هر کس بر توانایی و برتری خود اصرار داشت؛ قرار شد این آخرین جلسه باشد و هرکس برنامه خود را دنبال کند.

*****

جلسه با شورای شهر

28 بهمن، نماز جمعه بودم. دکتر تشکری زنگ زد؛ شورای بافق حاضر به نشست با کاندیدا ها هست؛ بعد از نماز مغرب و عشا مسجد حاجی حسین.

حاضرین: اعضای محترم شورا – آقایان حیدری پور – امیری – صباغیان و بنده

هر کس گزیده ای از زندگی نامه و توانایی های خود را گفت. شورا نظری تعیینی ابراز نداشتند. قرار شد با شورای بهاباد جلسه ای داشته باشند. آقای صباغیان و حیدری پور و بنده که بافق هستیم خدمتشان برسیم. برنامه ها و تحلیل هایمان را بگوئیم و آنها تصمیم بگیرند؛ و آقای امیری هم دفاعیه ای را نوشته و نماینده اش در جلسه حاضر شود؛ ولی اتفاق نیفتاد.





نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 اسفند 1390 03:03 ب.ظ
با سلام من یک مهریزی ام و امام جمعهخ مهریز زرا خیلی دوست دارم
از تبلیغاتت وارد این وبلاگ شدم اگه نموافقی بیا تبادل لینک
احمد علیزاده فلاحسلام.
از آشنایی با شما خرسندیم.
شما لینک شدید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :