تبلیغات
وبلاگ احمد علیزاده فلاح
 
وبلاگ احمد علیزاده فلاح
یا امیرالمؤمنین حیدر
چند ماهی از سال تحصیلی گذشته بود آقای محمدی که معلم کلاس اولمان بود و کلاس دوم هم با او شروع کرده بودیم قرار بود منتقل شود بچه ها نمی دانستند چه کسی خواهد آمد به هر حال آقای محمدی رفتند و بعد از چند روز آقای جوانی را برای ما فرستادند روزی که سر کلاس آمد خود را احمد علی لبوئی معرفی کرد دقیق یادم است تا درس روباه و زاغ درس داده شده بود و ایشان از این درس شروع کردند:

زاغکی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می گذشت روباهی
روبه پرفریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی
چه سری چه دمی عجب پایی
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوشخوان
نبودی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود.

جناب آقای لبوئی فقط همان سال معلم ما بودند و سال بعد خبر شهادت به ما رسید و حال می توانیم با مروری بر وصیت نامه اش خاطرات گذشته را به یاد آوریم:

والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا و عملوالصالحات و تواصعوبالحق و تواصعو بالصبر

در قاموس شهادت کلمه وحشت معنا ندارد اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله

سلام بر امام امت که رهبری چون پیامبر است برای این امت و سلام بر پدر و مادر عزیزم که فرزندی را به این سن رسندند و روانه جبهه کردند و سلام بر برادرانم که در برابر منافقین به پا خواسته و سلام بر امت شهید پرور ایران وسلام به تو ای همسرم که از زنان حزب الله هستی و وصیت می کنم به برادران و خواهران و پدر و مادر و همسرم . برادران و خواهران سعی کنید که دست به دست یکدیگر دهید و منافقین را از صحنه بیرون کنید و هیچ فرصتی به آنها ندهید که بخواهند به فعالیت خود ادامه دهند برادران را گوشزد کنید که هرچه زودتر به یاری رزمندگان در جبهه ها بشتابند زیرا بعد از جنگ با عراق نوبت به اسرائیل صهیونیسم میرسد و خواهران عزیزم سعی کنید که از لحاظ پرستاری و با کهرهای دیگر به رزمندگان کمک کنید پدر بزرگوارم باید مرا ببخشد چون من از کودکی تا به حال خیلی سر پیچی از فرمان شما کردم وشما رازحمت فراوان دادم و پدر بزرگوارم از این که مرا به این سن رسانده اید متشکرم اجر شما با خدا باشد مادر عزیزم از این که شما هم از کودکی با زحمات فراوانی مرا در آغوش گرفتید تا به این سن رساندید و مرا زینب وار روانه جبهه حق علیه باطل کردید از شما متشکرم اجر شما با خدای یکتا باشد برادران عزیزم من به شما توصیه می کنم که شکر گذار این نعمت الهی باشید و قدر آن نعمت الهی که راه امام امت است بدانید که با رهنمودهای خود توانسته است که اسلام را گسترش دهد و چنین رزمندگانی را به جبهه فرستد که هیچ قدرتی نمی تواند در برابر این رزمندگان مقاومت کندبرادران و خواهران پیرو خط امام باشید و از او پیروی کنید و شکر گذار خدا باشید برادران عزیزم این راهی را که من و امثال من رفته اند بروند و آرزویم شهادت است اگر پیروز شدیم که به جای خود ولی اگر شهید شدم و به آرزویم رسیدم شمه برادران راه مرا ادامه دهید و سنگر من را خالی نگذارید و مشت محکمی بر دهان این منا فقین بزنید تا دیگر با ملت طرف نشوند مادر عزیزم خواهرانم را به راهی را که زینب می رفت تربیت کن و تو ای همسرآگاهم می خواهم که صابر باشی که خداوند صبر کنندگان را دوست می دارد تو سعی کن که پیام رسان خون شهیدان باشی همان گونه که زینب با سخنان شیوای خود توانست تمامی یزیدیان را رسوا کند همان گونه که زینب پیام خون شهیدان کربلا را به گوش تمامی جهانیان رسانید و همانگونه که زینب در راه  الله از همه چیز خود گذشت تو هم چون زینب کن که حسینیان با شهادت خود و زینب گونه ما با رساندن پیام خود اسلام را چهره ای تازه بخشیدند و آن چهره واقعی اسلام را تا به حال زنده کردند تو هم شیوه زینب را پیشه کن و بدان که خداوند پاداش عظیم برای کسانی که این چنینند در نظر دارد. مردم عزیز خواهران و برادران وظیفه شما است به رزمنده هایی که در جبهه ها با کافران در نبرد هستند نگاه کنید و به آنها نیرو و یا امکانات مورد نیاز بفرستید و شما هستید که باید پشتیبان رزمنده ها باشید و نگذارید که منافقین به راه خود ادامه دهند . پدر و مادر عزیزم بعد از شنیدن خبر شهادتم ناراحت نشوید و استقامت داشته باشید تا منافقین کور شوند و هیچ نگران نباشید برای من گریه نکنید برای امام حسین (ع) گریه کنید چند سفارش کوتاه به همکاران ارجمندم دارم در یک کلمه باید بگویم که کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته همگی شما در پیشگاه حق تعالی مسئولید ما وارث خون هزاران شهید هستیم پس باید بکوشیم تا نسلی آگاه متعهد نسبت به مسائل اسلام تربیت کنیم کسانی که در زیر دست شما پرورش می یابند باید که ادامه دهندگان راه شهیدان باشند و در نشر آرمان شهیدان کوشا باشند و این نسل احتیاج به آگاهی و بینش بیشتر دارد وظیفه ما در این برهه از زمان همان گونه که رهبرمان فرمود شغل انبیاء و مرسلین را به عهده دارید و مسئولید همانگونه که انبیاء ملت را هدایت می کردند شما هم در هدایت خلق بکوشید و آگاه باشید که اگر وظیفه خود را انجام دهید در نزد خدا اجری عظیم دارا هستید و باز سفارش کوتاه می کنم و آن اینکه چشمهای خود را باز کنید و از نفوذ عوامل مخرب و فساد که همان منافقان شیطان صفت هستند به شدت و قاطعانه جلوگیری کنید که آنها در صدد خون شهیدان هستند چند کلمه ای هم با دوستان ورزشکارم سفارش دارم از شما می خواهم که ورزش را فقط برای خداوند بکنید و ورزش بکنید تا نیرومند شوید تا در راه اسلام بهتر بتوانید فعالیت کنید و ورزش را به خاطر هوس و خوش گذرانی نکنید و سعی کنید که محیط ورزش یک محیط سالم و دور از نفاق ودشمنی و کینه باشد و از گفتار زشت و کردار تا جور در زمین ورزش خودداری کنید اجر شما با خدا. در پایان از پدر بزرگوارم و مادر ارجمندم و تمامی دوستان و آشنایان و برادران و خواهرانم طلب عفو و بخشش می کنم واز آنها می خواهم که دعا کنند تا شهادت من مورد قبول خداوند باشد و دعا به جان امام و امت بکنند و در راه اسلام نهایت تلاش و کوشش را بنمایند و بدانند که خداوند پاداش ذره از خیر ما را می دهد همچنین جزای کار شما را هم می دهد و از آنها می خواهم که در مراسم بزرگداشت من شیرینی بدهند تا منافقان کور دل بدانند مه امت با دادن هر شهید مصمم تر و با خلوص تر راه آن شهید را ادامه می دهد و از شما پدر و مادر عزیزم می خواهم که برای من اشک نریزید و برای امام حسین (ع) گریه کنید و از شما که در راه بزرگ شدن من چه سختیها کشیدید و چه رنجها بردید تشکر می کنم و امیدوارم که خداوند به شما چاداش عظیم بدهد .

پدر و مادر و برادرانم مرا حلال کنید از طرف من از تمامی اهالی محل و مهریز حلالیت بطلبید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار 24/7/1361 – احمد علی لبوئی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
از همه بیشتر شادی می کرد آخه به او گفته بودند جشن را به میمنت قدوم تو گرفته ایم باید شادیش را بیشتر از دیگران ابراز می کرد با جمع هم خوانی می کرد جمله ای ورد زبان همه بود که با شور و حال می خواندند خر برفت و خر برفت و خر برفت او نیز به رسم ادب همراهی می کرد پذیرایی مفصلی شد و اساساً  گوشش بدهکار شنیدن اندرز خوبان نبود بزم شبانه به پایان رسید و جمع متفرق شدند دیگر باید به راهش ادامه دهد اما چون سراغ الاغش را گرفت خبری از آن نبود مولوی این داستان را که حکایت واقعی زندگی ماست چنین به شعر در آورده است:

فروختن صوفیان بهیمه ی مسافر را جهتِ سماع(مثنوی)

صوفیی در خانقاه از ره رسید

مرکب خود برد و در آخور کشید

آبکش داد و علف از دست خویش

نه چنان صوفی که ما گفتیم پیش

احتیاطش کرد از سهو و خباط

چون قضا آید چه سودست احتیاط

صوفیان تقصیر بودند و فقیر

کاد فقراً ان یکن کفراً یبیر

ای توانگر که تو سیری هین مخند

بر کژی آن فقیر دردمند

از سر تقصیر آن صوفی رمه

خرفروشی در گرفتند آن همه

کز ضرورت هست مرداری مباح

بس فسادی کز ضرورت شد صلاح

هم در آن دم آن خرک بفروختند

لوت آوردند و شمع افروختند

ولوله افتاد اندر خانقه

کامشبان لوت و سماعست و وله

چند ازین صبر و ازین سه روزه چند

چند ازین زنبیل و این دریوزه چند

ما هم از خلقیم و جان داریم ما

دولت امشب میهمان داریم ما

تخم باطل را از آن می‌کاشتند

کانک آن جان نیست جان پنداشتند

وان مسافر نیز از راه دراز

خسته بود و دید آن اقبال و ناز

صوفیانش یک بیک بنواختند

نرد خدمتهای خوش می‌باختند

گفت چون می‌دید میلانش بوی

گر طرب امشب نخواهم کرد کی

لوت خوردند و سماع آغاز کرد

خانقه تا سقف شد پر دود و گرد

دود مطبخ گرد آن پا کوفتن

ز اشتیاق و وجد جان آشوفتن

گاه دست‌افشان قدم می‌کوفتند

گه به سجده صفه را می‌روفتند

دیر یابد صوفی آز از روزگار

زان سبب صوفی بود بسیارخوار

جز مگر آن صوفیی کز نور حق

سیر خورد او فارغست از ننگ دق

از هزاران اندکی زین صوفیند

باقیان در دولت او می‌زیند

چون سماع آمد ز اول تا کران

مطرب آغازید یک ضرب گران

خر برفت و خر برفت آغاز کرد

زین حرارت جمله را انباز کرد

زین حرارت پای‌کوبان تا سحر

کف‌زنان خر رفت و خر رفت ای پسر

از ره تقلید آن صوفی همین

خر برفت آغاز کرد اندر حنین

چون گذشت آن نوش و جوش و آن سماع

روز گشت و جمله گفتند الوداع

خانقه خالی شد و صوفی بماند

گرد از رخت آن مسافر می‌فشاند

رخت از حجره برون آورد او

تا بخر بر بندد آن همراه‌جو

تا رسد در همرهان او می‌شتافت

رفت در آخر خر خود را نیافت

گفت آن خادم به آبش برده است

زانک خر دوش آب کمتر خورده است

خادم آمد گفت صوفی خر کجاست

گفت خادم ریش بین جنگی بخاست

گفت من خر را به تو بسپرده‌ام

من ترا بر خر موکل کرده‌ام

از تو خواهم آنچ من دادم به تو

باز ده آنچ فرستادم به تو

بحث با توجیه کن حجت میار

آنچ من بسپردمت وا پس سپار

گفت پیغمبر که دستت هر چه برد

بایدش در عاقبت وا پس سپرد

ور نه‌ای از سرکشی راضی بدین

نک من و تو خانهٔ قاضی دین

گفت من مغلوب بودم صوفیان

حمله آوردند و بودم بیم جان

تو جگربندی میان گربگان

اندر اندازی و جویی زان نشان

در میان صد گرسنه گرده‌ای

پیش صد سگ گربهٔ پژمرده‌ای

گفت گیرم کز تو ظلما بستدند

قاصد خون من مسکین شدند

تو نیایی و نگویی مر مرا

که خرت را می‌برند ای بی‌نوا

تا خر از هر که بود من وا خرم

ورنه توزیعی کنند ایشان زرم

صد تدارک بود چون حاضر بدند

این زمان هر یک به اقلیمی شدند

من که را گیرم که را قاضی برم

این قضا خود از تو آمد بر سرم

چون نیایی و نگویی ای غریب

پیش آمد این چنین ظلمی مهیب

گفت والله آمدم من بارها

تا ترا واقف کنم زین کارها

تو همی‌گفتی که خر رفت ای پسر

از همه گویندگان با ذوق‌تر

باز می‌گشتم که او خود واقفست

زین قضا راضیست مردی عارفست

گفت آن را جمله می‌گفتند خوش

مر مرا هم ذوق آمد گفتنش

مر مرا تقلیدشان بر باد داد

که دو صد لعنت بر آن تقلید باد

خاصه تقلید چنین بی‌حاصلان

خشم ابراهیم با بر آفلان

عکس ذوق آن جماعت می‌زدی

وین دلم زان عکس ذوقی می‌شدی

عکس چندان باید از یاران خوش

که شوی از بحر بی‌عکس آب‌کش

عکس کاول زد تو آن تقلید دان

چون پیاپی شد شود تحقیق آن

تا نشد تحقیق از یاران مبر

از صدف مگسل نگشت آن قطره در

صاف خواهی چشم و عقل و سمع را

بر دران تو پرده‌های طمع را

زانک آن تقلید صوفی از طمع

عقل او بر بست از نور و لمع

طمع لوت و طمع آن ذوق و سماع

مانع آمد عقل او را ز اطلاع

گر طمع در آینه بر خاستی

در نفاق آن آینه چون ماستی

گر ترازو را طمع بودی به مال

راست کی گفتی ترازو وصف حال

هر نبیی گفت با قوم از صفا

من نخواهم مزد پیغام از شما

من دلیلم حق شما را مشتری

داد حق دلالیم هر دو سری

چیست مزد کار من دیدار یار

گرچه خود بوبکر بخشد چل هزار

چل هزار او نباشد مزد من

کی بود شبه شبه در عدن

یک حکایت گویمت بشنو بهوش

تا بدانی که طمع شد بند گوش

هر که را باشد طمع الکن شود

با طمع کی چشم و دل روشن شود

پیش چشم او خیال جاه و زر

همچنان باشد که موی اندر بصر

جز مگر مستی که از حق پر بود

گرچه بدهی گنجها او حر بود

هر که از دیدار برخوردار شد

این جهان در چشم او مردار شد

لیک آن صوفی ز مستی دور بود

لاجرم در حرص او شبکور بود

صد حکایت بشنود مدهوش حرص

در نیاید نکته‌ای در گوش حرص




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
یکی از مشکلاتی که گویا در وجود ما نهادینه شده است پنهان کاری است معمولاً در زندگی فردی و اجتماعی دچار این روحیه هستیم مرد به گمان خود برای صلاح خانواده کاری انجام می دهد اما به همسر و فرزندان مشورت نمی کند ناگهان به شکست می انجامد می گوید من خیر شما را می خواستم تلاشم برای بهتر شدن زندگی بود ! 
بله او برای بهتر شدن بدون مشورت به خود و خانواده اش ضرر می زند و اگر در حین انجام کار خانواده خبردار شود و متذکر شود شروع می کند به پرت و پلا گفتن و بدون شفاف سازی نقد های دلسوزانه اعضای خانواده را حمل بر بی سوادی یا عدم درک یا حتی غرض ورزی می کند.
در اجتماع هم همین گونه هستیم گمان می کنیم فقط ما هستیم که دلمان برای شهر و دیارمان می سوزد غافل از نقشه های دیگران بدون مشورت با صاحب نظران شهر مسئولی با خلوص نیت برای بهتر شدن وضعیت شهر اقداماتی را انجام می دهد و چون زحمات و پی گیری های خود را می بیند حاضر به پذیرش نقد وانتقاد صاحب نظران همان شهر نیست آنها را متهم به عدم آینده نگری و بی سوادی می کند و راه خود را بهترین می داند حاضر به بهره گیری از نظر آنها نیست حتی حاضر نیست جهات مختلف موضوع را با صاحب نظران بی طرف بررسی کند و اطلاع رسانی کند تا اگر خوب است همه حمایت کنند خیر دوست دارد موضوع را در هاله ای از ابهام ادامه دهد.
در سطح کلان مملکت هم چنین است قرار داد های بین المللی را بدون مشورت از اهل خبره دنبال می کند هر کس هم نقدی داشته باشد قطعاً  کم سواد است و عقلش به این چیز ها قد نمی دهد و او و تیمش همه چیز را خوب می فهمند پس همه خاموش شوند ببینند چه شاهکاری اتفاق خواهد افتاد و گاهی بعد از چند سال متوجه می شود راهش اشتباه بوده است!
همه اینها حاصل تک روی است و تک رأیی که اصلاً با دین و آیین ما هم خوانی ندارد باید یاد بگیریم به هم اعتماد کنیم شفاف بیان کنیم تا همه متحد باشیم اگر شفافیت نباشد در خواست اتحاد در هوای غبار آلود چندان نتیجه نخواهد داد!


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
در دوران بچگی از کتابخانه مدرسه یا مسجد کتاب می گرفتیم و می خواندیم یادم است آن زمان دو تا کتاب را بچه ها چندین بار می گرفتند و می خواندند یکی کتاب آهوی گردن دراز بود و دیگری کتاب سه گاو
شاید شما هم این کتاب های کودکانه را خوانده باشید مخصوصاً  سه گاو که با واقعیت اجتماعی ما هم خوانی دارد داستان این گونه بود که

می‏گویند در چمنزاری دور از دهکده، سه گاو و یک شیر با هم زندگی می‏کردند. یکی از گاوها حنایی بود، یکی سیاه و دیگری سفید با این که شب و روز شیر به فکر خوردن گاوها بود؛ ولی چون آنها سه گاو بودند، او جرات نمی‏کرد به سراغشان برود و شکارشان کند. این بود که خوب فکر کرد تا راهی پیدا کند.

 

روزی از روزها،گاو سفید برای خوردن علف تازه، از جمع دوستان خود دور شد. شیر رو به گاو سیاه و حنایی کرد و گفت: «اینگاو سفید رنگ است. اگر گذر یکی از مردم ده به این جا بیفتد، رنگ سفید او همه را متوجه خود خواهد کرد و خانه امن ما به دست دشمن خواهد افتاد و یکی از ما زنده نخواهیم ماند. بهتر است من این گاو سفید را بکشم و هر سه ما با خیالی آسوده در این‏جا زندگی کنیم

بالاخره هر دو گاو راضی شدند و وقتی گاو سفید بازگشت،شیر جستی زد و در یک لحظه، او را از پای درآورد.

چند روزی گذشت. شیر منتظر فرصتی دوباره بود. تا اینکه گاو حنایی را تنها دید. به سراغ او رفت و گفت: «من و تو همرنگیم، با هم برادریم؛ اما این گاو سیاه در میان ماغریبه است. اگر تو اجازه‏دهی، او را می‏کشم و هر دو با هم تا آخر عمر، به خوبی و آرامش زندگی خواهیم کرد

گاو حنایی، فریب حرف‏های شیر را خورد و پذیرفت تا گاو سیاه هم کشته شود. وقتی گاو سیاه بازگشت، شیر وحشی و غران، به سوی او حمله کرد و گاو بیچاره را از پای در آورد.

چند روی گذشت. شیر گرسنه شد و با خیال آسوده به سراغ گاو حنایی رفت. گاو مشغول علف خوردن  بود. شیر دور گاو چرخی زد و گفت: «خوب حالا نوبت تو است که کشته شوی

گاو حنایی با حسرت به آسمان نگاه کرد و گفت: همان روزی کشته شدم که تو آنگاو سفید را کشتی

حالا بماند برا چه این داستان را نوشتم خودتان فکر کنید روی جریان های چند سال گذشته !


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
نهمین یادمان شهدای گمنام دانشگاه آزاد اسلامی واحد بافق و شهدای دانشجوی بافق روز پنجشنبه 93/3/4 در محل مسجد ولی عصر دانشگاه آزاد اسلامی برگزار می شود .
 سخنران: حاج آقای حقیقت
مداح: حاج محمد رضا طاهری


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
در طول سالیان گذشته همیشه جماعت اصلاح طلب و همفکرانشان رقیب را متهم می کردند که اینها از دین و علمای دینی استفاده ابزاری می کنند و این کار زشتی است و در نهایت به ضرر دین و اعتقادات مردم تمام خواهد شد اما چون خود به قدرت رسیدند از همین وسیله بهره جستند خدمت چند تا از مراجع بزرگوار تقلید رسیدند و همه دیدند که آن مراجع از دولت حمایت کرده و مردمی که نیازی به یارانه ندارند را ترغیب به انصراف کرده اند.
راستی چرا از بعضی از علمای بزرگی که خود مدعی به مرجعیت آنها هستند و همفکر آنها هستند بهره نگرفتند؟ آیا آنها را دیگر مرجع نمی دانند یا با آنها همراهی نکردند ؟ شاید هم می دانند که آنها مراجع بی مقلدند و شاید نقشه دیگری در کار است !
به هر حال این رقم استفاده از دین قطعاً به ضرر خواهد چون اگر عدد انصراف دهنده ها زیاد نباشد قطعاً  بیگانگان خواهند گفت یا مردم ایران همه نیازمند و فقیرند و نظام اسلام نا توان است و در مذاکرات هم فشار بیشتری می آورند و یا خواهند گفت مردم گوش به حرف مراجع هم ندادند و...
 


نوع مطلب : مباحث اعتقادی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بنده صرفاً نقل قول می کنم

جامعه ایرانی دو قطبی می شود!؟
یارانه بگیران و یارانه نگیران! توانمند و نیازمند
اگر یارانه نگیریم، قرارداد های مربی و بازیکنان پرسپولیس فسخ می شود!؟
از گرفتن یارانه انصراف نمی دهیم، چون که به دولت اعتماد نداریم!
در حالیکه به یمن دولت روحانی، دولتی که فقط یکی از وزیران کابینه اش بیش از هزار میلیارد تومان ثروت دارد، کلمات قدیمی مستضعف و مستکبر و دارا و ندار، به یارانه بگیران و یارانه نگیران و «توانمند» و «نیازمند» تبدیل شده، اینک قشر محروم ملت ایران می رود، تا خود در کمال آگاهی، کرامت انسانی را زیر پای خویش له کرده و بخاطر دریافت چهل و پنج هزار تومان ماهانه، آخرین توهین ها و اهانت ها را نیز تحمل کند، دولت تدبیر او مید! بجای شناسایی و حذف توانمندان از گردونه یارانه بگیران، «سرنا» را از طرف گشادش دمیدن گرفته، و تصمیم دارد تا مارک نیازمندی را به پیشانی قشر اکثریت و گرفتاری که گاه صورتش را با سیلی سرخ می کند، بچسباند.
دولت بخود اجازه می دهد که از یکسو گاز و برق و آب و نان و سوخت و کرایه را گران کرده و از سوی دیگر تعداد یارانه بگیران را کاهش دهد، و اما جالبتر توانمندانی هستند که با تبلیغات و اعلام اسم و منصب، با کمال سخاوتمندی از گرفتن یارانه ای که حقشان نبوده و نیست، انصراف می دهند!؛ وزیران و استانداران و فرمانداران و شهرداران و مدیران کل و نمایندگان مجلس و اعضای شوراهای شهر، و هیچکس نیست تا ازین قشر مرفه و توانمند سوال کند که اصلا چرا تابحال یارانه دریافت می کرده اند؟
متن قرارداد مربی و بایکنان تیم فوتبال پرسپولیس اینروزها علنی و افشاء شده، و مشخص گشته که میلیاردها تومان پول بیت المال و حق محرومان جامعه کجا و چگونه هزینه شده است، سرمربی پرسپولیس در برنامه نود، دریافت هفتصد و چند میلیون تومانش را تائید کرده و براستی با مبلغ قرارداد سرمربی پرسپولیس به چند نفر می شد ماهیانه یارانه داد؟
کارمندان و کارگران و حقوق بگیرانی که از تامین حداقل خواست خانواده عاجز مانده اند، چرا نباید از دولت یارانه بگیرند و مهمتر اینکه در فضای فعلی، چه اعتمادی به دولت روحانی برای درست هزینه کردن یارانه های انصرافی می باشد؟
دولت، قبل از اعتماد سازی و جلب اعتماد مردم، حق نداشته و ندارد تا از ملت توقع اعتماد یکطرفه داشته باشد، و اینگونه ضمن تشویش اذهان عمومی، با احساسات میلیونها ایرانی بازی کند.
دولت بی برنامه، دولتی که از درون جامعه خویش خبر ندارد، و وضعیت توده ها را نمی شناسد، درآمد و حقوق «زن» را درآمد شوهر حساب کرده و با این حرکت نابخردانه، ناخواسته بر طبل اختلافات خانوادگی بسیاری کوبیده است. زنان بسیاری حقوق و درآمد کار خود را حق قانونی و شرعی خویش می دانسته اند، و حال مردان بسیاری با توجه به «حکم» دولت، حقوق و درآمد همسر خود را حق قانونی خویش می دانند، و اما با مبلغ یارانه فعلی، بجز پرداخت قبضهای آب و برق و گاز، کار دیگری هم می شود انجام داد؟
نگاه و حرکت های دولت روحانی، نگاه و حرکت های کاسبکارانه است، و بعبارتی دولت خودش را «تاجر» و ملت را «مشتری» فرض نموده است، و اگرنه! چرا می بایست دولت روحانی، بجای حل مسئله، صورت مسئله را پاک کند؟
دولت بجای چسباندن مارک نیازمندی بر قشرهای آبرومند ایرانی، باید بسراغ ثروتمندانی که با کمال جسارت و پررویی و ضمن دریافت حقوق های کلان، از یارانه دولتی استفاده می کردند می رفت، و اما چون شهامت و جرات نداشت، شمشیر را برای نیازمندان واقعی از رو بست.
دولت براحتی می توانست اقشار و افراد مرفه و توانمند را شناسایی و نسبت به قطع یارانه آنان اقدام نماید، ولی چرا اینکار را نکرد؟ و اما سی و شش سال پس از پیروزی انقلاب، اینکه دولت بتواند میلیونها نیازمند را کشف و شناسایی نماید، چه افتخاری برای دولت و نظام اسلامی دارد؟ 
حکایت شناسایی دهک های یارانه بگیر نیز نادیده گرفتن کرامت انسانی می باشد، و بخاطر سوء استفاده افراد توانمند از یارانه، دولت حق ندارد تا اینگونه جامعه را به سخره و بازی بگیرد.
چند سال پیش پسرجوان یکی از دوستان، در یک مرکز پخش مواد غذایی که صاحبش میلیاردر بود کار می کرد، و اما این تاجر ثروتمند، زادگاه و شناسنامه اش مال یکی از روستاهای محروم و دورافتاده استان یزد بود، و آدرسی که برای دولت و بعضی سازمانها ارسال می کرد، خانه و محلی در همان روستا بود؛ و جالبتر اینکه دفترچه بیمه اش نیز روستایی بود!
دولت قبل از شناسایی نیازمندان و یارانه بگیران، بیایید اول نام نمایندگان و استانداران و وزیران و مدیران کلی که تابحال یارانه دریافت می کرده اند اعلام کند و گامی در راستای اعتماد سازی بردارد، و آنوقت توقع راستی و اعتماد از مردم داشته باشد!
از گرفتن یارانه انصراف نمی دهیم، چون که به دولت اعتماد نداریم! و این خیلی بد است که رای دهندگان به انتخاب شدگان اعتماد نداشته باشند.
تبصره اول:


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
وقتی بنا شد یارانه نقدی پرداخت شود ریاست جمهور وقت اعلام داشتند که یارانه نقدی دارای برکت است و این گفته خود را به سخن یکی از مراجع بزرگوار تقلید تأیید و. تأکید کردند و سخن این بود که این یارانه اندک به عنوان برکت درون اموال قرار گیرد تا همه اموال متبرک شود تقریباً  مانند عیدی دادن سادات در عید غدیر !
هنوز مدت طولانی از آن اظهارات نگذشته است که ریاست جمهور جدید با کمک تعدادی از مراجع اعلام می فرمایند که نه تنها برکت ندارد که گرفتن آن برای عده زیادی دارای شبهه است !
به نظر می رسد نه قبلی که گفته خود را مستند به بزرگان کرد کار درستی کرد و نه بعدی که از وجود علمای بزرگ این سرمایه های علمی و معنوی اسلام استفاده کرد و برای حذف یارانه بهره گرفت . نه می خواهم بگویم یارانه دارای برکت است و نه این که دارای حرمت بلکه می گویم این جور بهره گیری از برگان خطای فاحش است . آیا دولت مردان سابق و لاحق در غیر این موارد چقدر گوش به حرف بزرگان می دهند؟ آیا دیگر هزینه های کشور را هم به عرض بزرگان می رسانند که آیا جایز است یا نه؟
چگونه است که با تغییر دولت یک برکت و پول امام زمان تبدیل به حرمت می شود؟ و آیا بعد از این دولت دولت بعدی چه اراده بفرماید؟ نکند بعدی با کمک و توجیه علما اعلام بفرماید آنها که در دولت قبل  یارانه خود را حذف کردند دچار عقوبت خواهند شد چون از برکت دست کشیدند !



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
فرماندار هر که باشد بومی یا غیر بومی در راستای آبادانی شهرمان باید او را یاری کنیم اگر پیشنهاد خوبی برای ترقی شهرمان داریم به خاطر غیر بومی بودن یا از فلان جناح بودن نباید از او دریغ کرد .
فرماندار هر که باشد نباید به دنبال مچ گیری باشیم بلکه به دنبال دست گیری و کمک او باشیم .
فرماندار هر که باشد و لو غیر بومی می داند سربلندی این شهر و رشد و ترقی این شهر باعث افتخار و سربلندی اوست پس تلاش خواهد کرد !


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 17 فروردین 1393


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سال کهنه رخت بر بست و رفت و کهنگی را با خود برد سالی نو همراه با نشاط بهاری آغاز شد وه چه زیباست طراوت و شادابی که بر زمین طنین انداز شده است غم را از روی زمین برده شادی را با خود آورده است خوب است ما هم با سال نو شویم با نشاط و شاداب شویم همچنان که رخت و لباس هایمان را نو کرده ایم روحمان را تازه کنیم یک نفس عمیق از هوای بهاری کشیده همه وجودمان را آماده برای سالی دل انگیز کنیم .
بد نیست به راه کار روایات برای زدودن غم و فقر ونداری عمل کنیم که رسول مکرم فرمودند : قبل از غذا وضو بسازید که فقر را بزداید و و وضو بعد از غذا  گناهان کوچک را نفی می کند و چشم را بینا می کند


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 26 اسفند 1392
ضمن تشکر از همه کسانی که به وبلاگ بنده سر می زدند و با نظرات خود  بنده نوازی کرده اند به عرض می رسانم : از امروز  تا پایان 13می خواهم  به وبلاگم تعطیلی بدهم تا استراحت کند ان شاء الله سال نو بتواند با نشاط وارد فضای مجازی شود .


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
هنوز آنقدر رشد نکرده ایم که دیگر مؤمنان را آینه بدانیم و از آنها به جستجوی عیبهای خود بر آییم و از آن کس که عیبمان را به ما گوشزد می کند تقدیر کنیم . بلکه بر عکس از او دلخور می شویم و در پی حذفش تلاش می کنیم و روی به سوی کسانی می آوریم که عیب های ما را به ما نمی گویند و درست یا غلط ما را تأیید می کنند .
و علاوه بر آنان بسیاری از دوستان برای این که ما رمیده خاطر نشویم دهان فرو می بندند و تا آنجا پیش می رویم که شماتت غریبه ها شروع می شود . عاقل کسی است که به نقدهای دلسوزانه خودی ها احترام بگذارد تا شامل شماتت اعداء نگردد .
و چه نیکو فرمود پیامبر اسلام(ع) که مؤمن آیینه مؤمن است . لذا اگر هم را نقد نکنیم از جلگه مؤمنی خارجی و اگر نقد نپذیریم از اطاعت رسول به دوریم و اگر با دوستان چنین رابطه ی برقرار کردیم را را بر دخالت بیگانه بسته ایم و الا توقعی بیجاست.
پس یاد می کنیم از گذشتگانمان که حرف امروز را دیروز زده اند و گفته اند:آینه چون نقش تو بنمود راست خودشکن آیینه شکستن خطاست

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
واقعاً  جالب بود با این که هوا این روز ها در مشهد سرد بود و صبح ها سرد تر بود ولی وقتی قبل از اذان صبح برای نماز می رفتیم انبوه جمعیت بود که دوان دوان به سوی حرم روان بودند تا به نماز جماعت برسند دیر می رسیدی دیگر جا گیر نمی آوردی و جالب تر آن صفوف به هم پیوسته با کمترین فاصه بود !  چه عظمت و شکوهی !
راستی ما که می توانیم چنین باشیم چرا وقتی به شهر و دیار خود باز می گردیم این گونه نیستیم؟ چرا این همت بلند را نداریم؟ چرا شرکت در نماز جماعتمان کم می شود؟ ! 
و اگر آن همت را داشتیم آن سحر خیزی و شوق عبادت و انس و الفت با اهل بیت(ع) و همدیگر چه اتفاقی می افتاد؟ آیا مورد لطف ویژه حضرت باری تعالی قرار نمی گرفتیم؟!


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 18 اسفند 1392


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 18 اسفند 1392
آقا هر چه گذشتگان ما مثال ساختند واقعاً  حساب شده بوده عجب نیاکانی داشتیم ما! والله کدام ملتی این گونه هنرمندانه کلی مفاهیم را در دو کلمه جمع کرده که گویا دارد همین الان با انسان حرف می زند .
همین مثال تف سر بالا را که شنیدی؟ ببخشید حالا چه کار می شه کرد! اگر آدم کسی را در امری حمایت کرده باشد مثلاً  فرزند را بزرگ کردی که آبرویت باشه حالا رفته گند زده، جنگ و دعوا با او آبرو ریزی را بیشتر می کند می گویند برخورد با او تف سر بالا است بله راست می آید روی صورت خود آدم می نشیند .
از حزبی، گروهی یا کاندیدای حمایت کردیم حالا خطا می کند به او اعتراض کنی آبروی خودت رفته نکنی هم ...
فردی را با هزار خون دل این و آن را دیدی تا سر کاری گماشتی حالا آن جا یه کاری می کند که نباید بکند رایزنی کنی برش دارن زشت! آخه آنقدر از خوبیش گفتی!  با خودش برخورد کنی نتیجه ای ندارد بله میشه تف سر بالا .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
قطعاً  سد بزرگ در مقابل هجمه دشمن فرهنگ یک مملکت است. اگر دشمن موفق به دگر گونی فرهنگی شود بدون زحمت به پیروزی دست یافته است اگر دشمن در هشت سال جنگ شکست خورد بهع خاطر وجود جوانان سلحشوری بود که با فرهنگ ایرانی اسلامی عجین شده بودند و برای دین و مملکت حاضر به فدا جان بود و اگر ملت ما با همه مشکلات در مقابل دشمن زانو خم نکرد به خاطر فرهنگ استقلال طلبی بود .
آری فرهنگ ما سد در مقابل دشمن است و این سد خراب نمی شود مگر آن که با غفلت مسئولین یا مردم از داخل به آن ضربه زده شود ضربه بیرونی کارساز نیست و چه بسا محکم تر نیز می شود لذا دشمن که این مهم را می داند دست به کار شده تا با هم دستی ایادی داخلیش در این سد محکم رخنه ایجاد کند و با حرف های زیبا و وعده های جلوه گر به فروپاشی آن کمک کند و چه بسا دوستان نیز دچار غفلت شده او را یاری می کنند و وقتی به عزیزان اخطار داده می شود می گویند این کار ما درست است یا نباید سخت گرفت و ...
حال با سخنان رهبر فرزانه انقلاب و اعلام نگرانی فرهنگی لازم است دوستان که ادعای پیروی از ولایتشان گاهی از همه بیشتر است چشمان خود را بمالند ببیند در کنار سد بزرگ فرهنگی مشغول چه کاری هستند دارند به استحکام آن کمک می کنند یا نه دارند ذره ذره از آن می کنند و ضمناً مواظب باشند اگر فرو بریزد اول آنها که پشت سد در حال خرابکاری هستند را غرق می کند!


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سخنان مقام عظمای ولایت در جمع خبرگان رهبری کاملاً واضع و روشن است امید است که همه و همه مسئول و مردم سعی کنیم خط فرهنگی مورد نظر آقا را شناخته پیروی کنیم سعی کنیم سخنان ایشان را تفسیر به رأی نکنیم :
یك مسئله هم مسئله‌ى فرهنگ است؛ كه آقایان هم حالا معلوم شد كه نگرانى دارید، بنده هم نگرانم. مسئله‌ى فرهنگ، مسئله‌ى مهمّى است. اساس این ایستادگى، این حركت و در نهایت ان‌شاءالله پیروزى، بر حفظ فرهنگ اسلامى و انقلابى است و تقویّت جناح فرهنگى مؤمن، تقویّت این نهالهایى كه روییده است در عرصه‌ى فرهنگ؛ بحمدالله جوانهاى مؤمنِ خوبى داریم در عرصه‌ى فرهنگ و هنر؛ فعّالیّت كردند، كار كردند؛ حالا بعضى جوانند، بعضى دوره‌ى جوانى را هم گذرانده‌اند؛ ما عامل فرهنگى كم نداریم. ما حتماً در مسئله‌ى فرهنگ‌[باید توجّه كنیم‌]، دولت محترم هم باید توجّه كند، دیگران هم توجّه كنند. بنده هم در این نگرانى با شما سهیم هستم و امیدوارم كه مسئولین فرهنگى توجّه داشته باشند كه چه میكنند. با مسائل فرهنگى شوخى نمیشود كرد، بى‌ملاحظگى نمیشود كرد؛ اگر چنانچه یك رخنه‌ى فرهنگى به‌وجود آمد، مثل رخنه‌هاى اقتصادى نیست كه بشود [آن را] جمع كرد، پول جمع كرد یا سبد كالا داد یا یارانه‌ى نقدى داد؛ این‌جورى نیست، به این آسانى دیگر قابل ترمیم نخواهد بود، مشكلات زیادى دارد. و واقعاً باید قدر جوانان مؤمن و انقلابى را همه بدانند، همه؛ این جوانان مؤمن و انقلابى‌اند كه روز خطر سینه سپر میكنند، هشت سال جنگ تحمیلى میروند توى میدان؛ اینها هستند. افرادى كه نسبت به این جوانها با چشم بدبینى نگاه میكنند یا مردم را بدبین میكنند، خدمت نمیكنند به كشور؛ به استقلال كشور، به پیشرفت كشور، به انقلاب اسلامى خدمت نمیكنند. این جوانها را باید حفظ كرد، باید از اینها قدردانى كرد، امروز هم بحمدالله كم نیستند و زیادند. [  نباید] با عناوین گوناگونى بخواهیم این جوانهاى مؤمن را طَرد كنیم و منزوى كنیم؛ كه البتّه منزوى هم نمیشوند؛ آن جوانهاى مؤمنِ پرانگیزه، با این حرفها منزوى نمیشوند اینها؛ لكن خب، ما باید قدر اینها را بدانیم.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 31 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی