تبلیغات
وبلاگ احمد علیزاده فلاح
 
وبلاگ احمد علیزاده فلاح
یا امیرالمؤمنین حیدر
درباره وبلاگ


کبر از اخلاق خاصه شیطان است. هر کس جهلش بیشتر و عقلش ناقص تر است، کبرش بیشتر است. حضرت آیت الله العظمی خامنه ای

مدیر وبلاگ : احمد علیزاده فلاح
برچسبها
پنجشنبه 23 فروردین 1397 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح

مرحوم حاج شیخ عباس قمی(ره) در كتاب مفاتیح الجنان می‏نویسد:

از چیزهایی كه مناسب است نقل شود حكایت سعید صالح متقی حاج علی بغدادی(ره) است كه شیخ ما در جنة‏المأوی و نجم الثاقب نقل فرموده: «كه اگر نبود در این كتاب شریف مگر این حكایت متقنه صحیحه، كه در آن فواید بسیار است و در این نزدیكی‏ها واقع شده، هر آینه كافی بود.»(1)

حاج علی بغدادی نقل كرده است كه:

هشتاد تومان سهم امام به گردنم بود و لذا به نجف اشرف رفتم و بیست تومان از آن پول را به جناب «شیخ مرتضی» دادم و بیست تومان دیگر را به جناب «شیخ محمدحسن مجتهد كاظمینی» و بیست تومان به جناب «شیخ محمدحسن شروقی» دادم و تنها بیست تومان دیگر به گردنم باقی بود، كه قصد داشتم وقتی به بغداد برگشتم به «شیخ محمدحسن كاظمینی آل یس» بدهم و مایل بودم كه وقتی به بغداد رسیدم، در ادای آن عجله كنم.

در روز پنجشنبه‏ای بود كه به كاظمین به زیارت حضرت موسی بن جعفر و حضرت امام محمدتقی علیهماالسلام رفتم و خدمت جناب «شیخ محمدحسن كاظمینی آل یس» رسیدم و مقداری از آن بیست تومان را دادم و بقیه را وعده كردم كه بعد از فروش اجناس به تدریج هنگامی كه به من حواله كردند، بدهم.

و بعد همان روز پنجشنبه عصر به قصد بغداد حركت كردم، ولی جناب شیخ خواهش كرد كه بمانم، عذر خواستم و گفتم: باید مزد كارگران كارخانه شَعربافی را بدهم، چون رسم چنین بود كه مزد تمام هفته را در شب جمعه می‏دادم.

لذا به طرف بغداد حركت كردم، وقتی یك سوم راه را رفتم سید بزرگواری را دیدم، كه از طرف بغداد رو به من می‏آید چون نزدیك شد، سلام كرد و دست‏های خود را برای مصافحه و معانقه با من گشود و فرمود: «اهلاً و سهلاً» و مرا در بغل گرفت و معانقه كردیم و هر دو یكدیگر را بوسیدیم.

بر سر عمامه سبز روشنی داشت و بر رخسار مباركش خال سیاه بزرگی بود.

ایستاد و فرمود: «حاج علی! به كجا می‏روی؟»

گفتم: كاظمین(علیهما‌السلام) را زیارت كردم و به بغداد برمی‏گردم.

فرمود: امشب شب جمعه است، برگرد.»

گفتم: یا سیدی! متمكن نیستم.

فرمود: «هستی! برگرد تا شهادت دهم برای تو كه از موالیان (دوستان) جد من امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و از موالیان مایی و شیخ شهادت دهد، زیرا كه خدای تعالی امر فرموده كه دو شاهد بگیرید.»

این مطلب اشاره‏ای بود، به آنچه من در دل نیت كرده بودم، كه وقتی جناب شیخ را دیدم، از او تقاضا كنم كه چیزی بنویسد و در آن شهادت دهد كه من از دوستان و موالیان اهل بیتم و آن را در كفن خود بگذارم.

گفتم: تو چه می‏دانی و چگونه شهادت می‏دهی؟!

فرمود: «كسی كه حق او را به او می‏رسانند، چگونه آن رساننده را نمی‏شناسد؟»

گفتم: چه حقی؟ فرمود: «آنچه به وكلای من رساندی!»

گفتم: وكلای شما كیست؟ فرمود: «شیخ محمدحسن!»

گفتم: او وكیل شما است؟! فرمود: «وكیل من است.»

اینجا در خاطرم خطور كرد كه این سید جلیل كه مرا به اسم صدا زد با آن كه مرا نمی‏شناخت كیست؟

به خودم جواب دادم، شاید او مرا می‏شناسد و من او را فراموش كرده‏ام!

باز با خودم گفتم: حتماً این سید از سهم سادات از من چیزی می‏خواهد و خوش داشتم از سهم امام(علیه‌السلام) به او چیزی بدهم.

لذا به او گفتم: از حق شما پولی نزد من بود كه به آقای شیخ محمدحسن مراجعه كردم و باید با اجازه او چیزی به دیگران بدهم.

او به روی من تبسمی كرد و فرمود: «بله بعضی از حقوق ما را به وكلای ما در نجف رساندی.»

گفتم: آنچه را داده‏ام قبول است؟ فرمود: «بله»

من با خودم گفتم: این سید كیست كه علماء اعلام را وكیل خود می‏داند و تعجب كردم! با خود گفتم: البته علما در گرفتن سهم سادات وكیل هستند.

سپس به من فرمود: «برگرد و جدم را زیارت كن.»

من برگشتم او دست چپ مرا در دست راست خود نگه داشته بود و با هم قدم زنان به طرف كاظمین می‏رفتیم. چون به راه افتادیم دیدم در طرف راست ما نهر آب صاف سفیدی جاری است و درختان مركبات لیمو و نارنج و انار و انگور و غیر آن همه با میوه، آن هم در وقتی كه موسم آنها نبود بر سر ما سایه انداخته‏اند.

گفتم: این نهر و این درخت‏ها چیست؟

فرمود: «هر كس از دوستان كه جد ما را زیارت كند و زیارت كند ما را، اینها با او هست.»

گفتم: سؤالی دارم. فرمود: «بپرس!»

گفتم: مرحوم شیخ عبدالرزاق، مدرس بود. روزی نزد او رفتم شنیدم می‏گفت: كسی كه در تمام عمر خود روزها روزه بگیرد و شب‌ها را به عبادت مشغول باشد و چهل حج و چهل عمره بجا آورد و در میان صفا و مروه بمیرد و از دوستان حضرت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) نباشد! برای او فائده‏ای ندارد!

فرمود: «آری والله‏ برای او چیزی نیست.»

سپس از احوال یكی از خویشاوندان خود سؤال كردم و گفتم: آیا او از دوستان حضرت علی (علیه‌السلام) هست؟

فرمود: «آری! او و هر كه متعلق است به تو.»

گفتم: ای آقای من سؤالی دارم. فرمود: «بپرس!»

گفتم: روضه خوان‏های امام حسین(علیه‌السلام) می‏خوانند: كه سلیمان اعمش از شخصی سؤال كرد، كه زیارت سیدالشهدا(علیه‌السلام) چطور است او در جواب گفت: بدعت است، شب آن شخص در خواب دید، كه هودجی(مركبی) در میان زمین و آسمان است، سؤال كرد كه در میان این هودج كیست؟

گفتند: حضرت فاطمه زهرا و خدیجه كبری(علیهما‌السلام) هستند.

گفت: كجا می‏روند؟ گفتند: چون امشب شب جمعه است، به زیارت امام حسین(علیه‌السلام) می‏روند و دید رقعه‌هایی را از هودج می‏ریزند كه در آنها نوشته شده:

«امان من النار لزوار الحسین(علیه‌السلام) فی لیلة الجمعة امان من النار یوم القیامة»؛ (امان‌نامه‏ای است از آتش برای زوار سیدالشهدا (علیه‌السلام) در شب جمعه و امان از آتش روز قیامت). آیا این حدیث صحیح است؟

فرمود: «بله راست است.»

گفتم: ای آقای من صحیح است كه می‏گویند: كسی كه امام حسین(علیه‌السلام) را در شب جمعه زیارت كند، برای او امان است؟

فرمود: «آری والله‏». و اشك از چشمان مباركش جاری شد و گریه كرد.

گفتم: ای آقای من سؤال دارم. فرمود: «بپرس!»

گفتم: در سال 1269 به زیارت حضرت علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) رفتم در قریه درود (نیشابور) عربی از عرب‏های شروقیه، كه از بادیه‌نشینان طرف شرقی نجف اشرف‌اند را ملاقات كردم و او را مهمان نمودم از او پرسیدم: ولایت حضرت علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) چگونه است؟

گفت: بهشت است، تا امروز پانزده روز است كه من از مال مولایم حضرت علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) می‏خورم نكیر و منكر چه حق دارند در قبر نزد من بیایند و حال آن كه گوشت و خون من از طعام آن حضرت روئیده شده. آیا صحیح است؟ آیا علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) می‏آید و او را از دست منكر و نكیر نجات می‏دهد؟

فرمود: «آری والله‏! جد من ضامن است.»

گفتم: آقای من سؤال كوچكی دارم. فرمود: «بپرس!»

گفتم: زیارت من از حضرت رضا(علیه‌السلام) قبول است؟ فرمود: «ان شاءالله‏ قبول است.»

گفتم: آقای من سؤالی دارم. فرمود: «بپرس!»

گفتم: زیارت حاج احمد بزازباشی قبول است یا نه؟ (او با من در راه مشهد رفیق و شریك در مخارج بود)

فرمود: «زیارت عبد صالح قبول است.» گفتم: آقای من سؤالی دارم. فرمود: «بسم‏الله‏»

گفتم: فلان كس اهل بغداد كه همسفر ما بود زیارتش قبول است؟ جوابی نداد.

گفتم: آقای من سؤالی دارم. فرمود: «بسم‏الله‏»

گفتم: آقای من این كلمه را شنیدید؟ یا نه! زیارتش قبول است؟

باز هم جوابی ندادند. (این شخص با چند نفر دیگر از پولدارهای بغداد بود و دائماً در راه به لهو و لعب مشغول بود و مادرش را هم كشته بود).

در این موقع به جایی رسیدیم، كه جاده پهن بود و دو طرفش باغات بود و شهر كاظمین در مقابل قرار گرفته بود و قسمتی از آن جاده متعلق به بعضی از ایتام سادات بود، كه حكومت به زور از آنها گرفته بود و به جاده اضافه نموده بود و معمولاً اهل تقوا كه از آن اطلاع داشتند، از آن راه عبور نمی‏كردند ولی دیدم آن آقا از روی آن قسمت از زمین عبور می‏كند!

گفتم: ای آقای من! این زمین مالی بعضی از ایتام سادات است تصرف در آن جایز نیست!

فرمود: «این مكان مال جد ما، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و ذریه او و اولاد ماست. برای ما تصرف در آن حلال است.»

در نزدیكی همین محل باغی بود كه متعلق به حاج میرزا هادی است او از ثروتمندان معروف ایران بود كه در بغداد ساكن بود.

گفتم: آقای من می‏گویند: زمین باغ حاجی میرزا هادی مال حضرت موسی بن جعفر(علیهما‌السلام) است، این راست است یا نه؟

فرمود: «چه كار داری به این!» و از جواب اعراض نمود.

در این وقت رسیدیم به جوی آبی، كه از شط دجله برای مزارع كشیده‏اند و از میان جاده می‏گذرد و بعد از آن دو راهی می‏شود، كه هر دو راه به كاظمین می‏رود، یكی از این دو راه اسمش راه سلطانی است و راه دیگر به اسم راه سادات معروف است، آن جناب میل كرد به راه سادات.

پس گفتم: بیا از این راه، یعنی راه سلطانی برویم.

فرمود: «نه! از همین راه خود می‏رویم.»

پس آمدیم و چند قدیم نرفتیم كه خود را در صحن مقدس كاظمین كنار كفشداری دیدیم، هیچ كوچه و بازاری را ندیدیم. پس داخل ایوان شدیم از طرف «باب المراد» كه سمت شرقی حرم و طرف پایین پای مقدس است. آقا بر درِ رواق مطهر، معطل نشد و اذن دخول نخواند و بر درِ حرم ایستاد. پس فرمود: «زیارت كن!» گفتم: من سواد ندارم. فرمود: «برای تو بخوانم؟» گفتم: بلی!

فرمود: «أدخل یا الله‏ السلام علیك یا رسول الله‏ السلام علیك یا امیرالمؤمنین...» و بالاخره بر یك یك از ائمه سلام كرد تا رسید به حضرت عسكری(علیه‌السلام) و فرمود:

«السلام علیك یا ابا محمدالحسن العسكری.»

بعد از آن به من فرمود: «امام زمانت را می‏شناسی؟»

گفتم: چطور نمی‏شناسم. فرمود: «به او سلام كن.»

گفتم: «السلام علیك یا حجة‏الله‏ یا صاحب الزمان یابن الحسن.»

آقا تبسمی كرد و فرمود: «علیك السلام و رحمة‏الله‏ و بركاته.»

پس داخل حرم شدیم و خود را به ضریح مقدس چسباندیم و ضریح را بوسیدیم به من فرمود: «زیارت بخوان.»

گفتم: سواد ندارم. فرمود: «من برای تو زیارت بخوانم؟» گفتم: بله.

فرمود: «كدام زیارت را می‏خواهی؟» گفتم: هر زیارتی كه افضل است.

فرمود: «زیارت امین الله‏ افضل است»، سپس مشغول زیارت امین الله‏ شد و آن زیارت را به این صورت خواند:

«السلام علیكما یا امینی الله‏ فی ارضه و حجتیه علی عباده اشهد انكما جاهدتما فی الله‏ حق جهاده، و عملتما بكتابه و اتبعتما سنن نبیه(علیه‌السلام) حتی دعا كما الله‏ الی جواره فقبضكما الیه باختیاره والزم اعدائكما الحجة مع ما لكما من الحجج البالغة علی جمیع خلقه...» تا آخر زیارت.

در این هنگام شمع‏های حرم را روشن كردند، ولی دیدم حرم روشنی دیگری هم دارد، نوری مانند نور آفتاب در حرم می‏درخشند و شمع‏ها مثل چراغی بودند كه در آفتاب روشن باشد و آن چنان مرا غفلت گرفته بود كه به هیچ وجه ملتفت این همه از آیات و نشانه‏ها نمی‏شدم.

وقتی زیارتمان تمام شد، از طرف پایین پا به طرف پشت سر یعنی به طرف شرقی حرم مطهر آمدیم، آقا به من فرمودند: آیا مایلی جدم حسین بن علی(علیهما‌السلام) را هم زیارت كنی؟»

گفتم: بله شب جمعه است زیارت می‏كنم.

آقا برایم زیارت وارث را خواندند، در این وقت مؤذن‏ها از اذان مغرب فارغ شدند. به من فرمودند: «به جماعت ملحق شو و نماز بخوان.»

ما با هم به مسجدی كه پشت سر قبر مقدس است رفتیم آنجا نماز جماعت اقامه شده بود، خود ایشان فرادا در طرف راست امام جماعت مشغول نماز شد و من در صف اول ایستادم و نماز خواندم، وقتی نمازم تمام شد، نگاه كردم دیدم او نیست با عجله از مسجد بیرون آمدم و در میان حرم گشتم، او را ندیدم، البته قصد داشتم او را پیدا كنم و چند قِرانی به او بدهم و شب او را مهمان كنم و از او نگهداری نمایم.

ناگهان از خواب غفلت بیدار شدم، با خودم گفتم: این سید كه بود؟ این همه معجزات و كرامات! كه در محضر او انجام شد، من امر او را اطاعت كردم! از میان راه برگشتم! و حال آن كه به هیچ قیمتی برنمی‏گشتم! و اسم مرا می‏دانست! با آن كه او را ندیده بودم! و جریان شهادت او و اطلاع از خطورات دل من! و دیدن درخت‌ها! و آب جاری در غیر فصل! و جواب سلام من وقتی به امام زمان(علیه‌السلام) سلام عرض كردم! و غیره...!!

بالاخره به كفشداری آمدم و پرسیدم: آقایی كه با من مشرف شد كجا رفت؟

گفتند: بیرون رفت، ضمناً كفشداری پرسید این سید رفیق تو بود؟

گفتم: بله. خلاصه او را پیدا نكردم، به منزل میزبانم رفتم و شب را صبح كردم و صبح زود خدمت آقای شیخ محمدحسن رفتم و جریان را نقل كردم او دست به دهان خود گذاشت و به من به این وسیله فهماند، كه این قصه را به كسی اظهار نكنم و فرمود: خدا تو را موفق فرماید.

حاج علی بغدادی(ره) می‏گوید:

من داستان تشرف خود، خدمت حضرت بقیة‏الله‏ (عج الله‏ تعالی فرجه الشریف) را به كسی نمی‏گفتم. تا آن كه یك ماه از این جریان گذشت، یك روز در حرم مطهر كاظمین سید جلیلی را دیدم، نزد من آمد و پرسید: چه دیده‏ای؟

گفتم: چیزی ندیدم، او باز اعاده كرد، من هم باز گفتم: چیزی ندیده‏ام و به شدت آن را انكار كردم؟ ناگهان او از نظرم غائب شد و دیگر او را ندیدم.(2)

(ظاهراً همین برخورد و ملاقات باعث شده است تا حاج علی بغدادی(ره) داستان تشرف خود را خدمت آن حضرت، برای مردم نقل كند).

 

پی‏نوشت‌ها:

1- مفاتیح الجنان 484.

2- نجم الثاقب، ص 484، حكایت 31/ بحارالانوار، ج 53، ص 317.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 بهمن 1396 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
کاش فردوسی بود و حماسه می سرود حماسه حضور میلیون ها ایرانی که یک صدا از ایران و اسلام حمایت می کردند خماسه ای سراسر شور و شعور 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 دی 1396 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح

اصول فقه دو

1.       موضوع اصول عملیه چیست؟

2.       شک را تعریف کنید:

3.       کدام شک شامل ظن غیر معتبر می شود؟

4.       اقسام شک به اعتبار مشکوک را نام ببرید:

5.       مهمترین راهها برای تشخیص معنی و مفهوم لفظ چیست؟

6.       راههای تشخیص مراد متکلم چه نام دارد؟

7.       شک در احکام واقعیه را تعریف کرده عوامل آن چیست؟

8.       مجرای اصل برائت چیست؟

9.       چرا به نظر نویسنده قاعده قبح عقاب بلا بیان بر برائت عقلی دلالت نمی کند؟

10.    به کدام آیات قرآن برای اثبات و حجیت برائت شرعی استناد شده است؟

11.    به چه دلالتی حدیث رفع بر برائت شرعی دلالت دارد؟

12.    کدام حدیث به نظر شیخ انصاری از حیث دلالت بر اصل برائت از جمیع ادله واضح تر است؟

13.    اخباریین برای وجوب احتیاط در شبهه حکمیه تحریمیه به چه چیزهایی استناد کرده اند؟

14.    منظور از اصل تخییر چیست؟ مثال بزنید:

15.    تفاوت بین دوران بین المحذورین و متزاحمین چیست؟

16.    حکم ولایت از قبل سلطان جائر چیست؟

17.    بنابر روایت سماعه از امام صادق(ع) در دوران امر بین المحذورین به سبب تعارض نصین  چه باید کرد؟

18.    تخییر بدوی و استمراری را در ضمن مثالی توضیح دهید:

19.    موضوع احتیاط چیست؟

20.    در مخالفت قطعی عقاب است یا احتمال عقاب؟

21.    شبهه محصوره و غیر محصوره را تعریف کرده درکدام یک علم اجمالی منجز است و کدام منجز نیست؟

22.    دوران امر بین متباینین در ضمن مثال شرح دهید:

23.    اقل و اکثر ارتباطی و استقلالی را تعریف کرده مثال بزنید و حکم آن چیست؟

24.    استصحاب در لغت و اصطلاح به چه معناست؟

25.    ارکان استصحاب را نام ببرید:

26.    نبود کدام رکن استصحاب موجب قاعده یقین و کدام موجب استصحاب قهقرایی می شود؟

27.    شک ساری را تعریف و حکم آن را بنویسید:

28.    استصحاب امر وجودی و عدمی را با مثال توضیح دهید:

29.    استصحاب حکم کلی و جزئی را با مثال شرح دهید:

30.    استصحاب حکم تکلیفی و وضعی چیست؟ مثال بزنید:

31.    استصحاب حکمی و موضوعی را شرح دهید مثال بزنید:

32.    شک در استعداد مستصحب را با مثال توضیح دهید:

33.    شک در عروض رافع به چه معناست؟ مثال بزنید:

34.    شک در رافعیت موجود را مثال زده توضیح دهید:

35.    ادله حجیت استصحاب چیست؟ و کدام یک مورد قبول مؤلف است؟

36.    مهمترین دلیل حجیت استصحاب چیست؟

37.    استصحاب کلی چند قسم است ؟ هر کدام را در ضمن مثال توضیح دهید:

38.    تعادل و تراجیح را تعریف کنید:

39.    تخصص و تخصیص و حکومت و ورود را تعریف کرده مثال بزنید:

40.    شروط تعارض چیست؟

41.    تعارض مستقر و غیر مستقر را تعریف کنید:

42.    فرق میان تعارض و تزاحم چیست؟

43.    مرجحات  به چه معناست؟ مرجحات باب تزاحم را نام ببرید؟

44.    برای تزاحم واجب موسع با مضیق مثال زده حکم آن چیست؟

45.    برای تزاحم واجب تخییری با واجب تعیینی مثال زده حکم آن را بیان کنید؟

46.    اصل در متعارضین چیست؟ تکلیف چیست؟

47.    قاعده ثانویه در تعارض ادله کدام است؟ دلیل آن چیست؟

48.    مرجحات منصوصه را نام ببرید:

49.    دو تعریف اجتهاد را نوشته کدام یک را اخباری و اصولی باید ملتزم باشند:

50.    احکام اجتهاد را نام ببرید:

51.    عمل مجتهد به رأی خود چه حکمی دارد؟

52.    رجوع غیر به مجتهد چه حکمی دارد؟

53.    مجتهد متجزی را تعریف کرده احکام آن چیست؟

54.    مبادی اجتهاد را نام ببرید؟

55.    تخطئه و تصویب را تعریف کنید:

56.    تخطئه صحیح است یا تصویب ؟ چرا؟

57.    تقلید را تعریف کنید:

58.    اگر کسی بدون علم فتوی دهد چه حکمی دارد؟

59.    دلیل وجوب تقلید جاهل از عالم چیست؟ چرا تقلید باید از اعلم باشد؟

60.    آیا تقلید میت جایز است؟ تقلید ابتدایی و استمراری را توضیح دهید:

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شهید مطهری :
منطق ماشین دودی!!

یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت که اسمش را گذاشته بود: « منطق ماشین دودی». می گفتیم منطق ماشین دودی چیست؟ می گفت من یک درسی را از قدیم آموخته ام و جامعه را روی منطق ماشین دودی می شناسم.

 

وقتی بچه بودم، منزلمان در حضرت عبدالعظیم بود و آن وقتها قطار راه آهن به صورت امروز نبود و فقط همین قطار تهران-شاه عبدالعظیم بود. من می دیدم که قطار وقتی در ایستگاه بود، بچه ها دورش جمع می شوند و آن را تماشا می کنند و به زبان حال می گویند: « ببین چه موجود عجیبی است!» معلوم بود که یک احترام و عظمتی برای آن قائل هستند. تا قطار ایستاده بود، با یک نظر تعظیم و تکریم و احترام و اعجاب به او نگاه می کردند تا کم کم ساعت حرکت قطار می رسید و قطار راه می افتاد. همین که راه می افتاد، بچه ها می دویدند، سنگ بر می داشتند و قطار را مورد حمله قرار می دادند. من تعجب می کردم که اگر به این قطار باید سنگ زد، چرا وقتی که ایستاده یک ریگ کوچک هم به آن نمی زنند و اگر باید برایش اعجاب قائل بود، اعجاب بیشتر در وقتی است که حرکت می کند.این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم.

  

دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است، مورد احترام است. تا ساکت است، مورد تعظیم و تجلیل است. اما همین که به راه افتاد و یک قدم برداشت، نه تنها کسی کمکش نمی کند، بلکه سنگ است که به طرف او پرتاب می شود و این نشانه یک جامعه مرده است. ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که متکلم هستند نه ساکت؛ متحرکند نه ساکن؛ باخبرترند نه بی خبرتر».

نکته : دوران هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد که کارهای بزرگی انجام دادند همواره مورد نقد انتقاد و انتقامند اما دوران بعضی که کاری نکردند مورد احترامند به همین منطق ماشین دودی فکر کنید در زلزله که باید همدلی باشد عده ای باز دارند سنگ می زنند که مسکن مهر فلان مگر خانه های دیگر تخریب نشده و مگر همه این مشکل به احمدی نژاد بر می گردد و...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 آبان 1396 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
اربعین در راه است و دل ملیون ها عاشق همسفر جاده عشق همگام با جابر یا حسین گویان رهسپارند محبان اهل بیت بعضی با پا مسیر را میروند بعضی با دل و بعضی با سر خوش به حال آن که با هر سه می رود ولی نمی دانم چه تقدیر است شاید لیاقت نبود و شاید نطلبیده بود باز از قافل زوار حسین جا ماند ام ولی با اشک آنها را بدرقه می کنم  امید است به سلامت باز آیند و از خاطرات مسیر محبوب برایمون بگویند گرچه شنیدن کی بود مانند دیدن ولی گفته اند :

آب دریا را اگر نتوان کشید

هم به قدر تشنگی باید چشید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 مهر 1396 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
بعضی دیوانه اند اصول عقلایی در رفتار و گفتار ندارند عقلشان پارسنگ بر می دارد ولی بعضی مأمورند نقش دیوانه بازی کنند دیوانه نیستند خود را به دیوانگی زدند تا دیگران را دیوانه کنند با رفتار و گفتار نسنجیده طرف مقابل را به رفتارهای ناصحیح وادار می کنند آن وقت عاقلانه با او برخورد می کنند مثلاً همین رئیس جمهور آمریکا رفتارهای مضحک و دیوانه وار انجام می دهد که گاهی روانشناس ها هم باور می کنند که روان پریش است ولی داره نقش بازی می کند می خواهد دیگران را دیوانه کنه تا رفتار نسنجیده انجام دهند مثلاً ایران را متهم می کند از پاره کردن برجام می گوید و... تا جناح های سیاسی کشور به جان هم بیفتند یا رفتار تندی نشان دهند آن وقت بتواند دوباره دنیا را علیه ما متحد کند 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

از آنجا که امروزه سیاستمداران مانند اسلافشان برای توجیه عملکردشان از قرآن بهره می گیرند و چه بسا شائبه خطرناک تفسیر به رأی دارد متن زیر را جهت تنویر و تبیین این موضوع از سایت تبیان انتخاب کرده گذاشتم امید که خداوند همه ما را از شر تفسیر به رأی نجات بخشد

تفسیر به رأی چیست؟ و چه ویژگی‌هائی دارد؟

یكی از روش‌ها و گرایش‌های تفسیر قرآن تفسیر به رأی است كه در روایات فراوانی به شدّت از آن نكوهش و تقبیح شده است قبل از بیان روایات، به معنی تفسیر و رأی مورد بررسی قرار می گیرد.

معنای تفسیر و رأی:

تفسیر از واژه «فَسَرَ» به معانی روشن كردن و آشكار ساختن است و تفسیر در اصطلاح مفسران عبارت است از زدودن ابهام از لفظ مشكل و دشوار، كه در انتقال معنای مورد نظر، نارسا و دچار اشكال است.[1] «رأی» عبارت است از آن تصوراتی كه مانند محسوسات مورد رؤیت ذهنی باشد و اصطلاحاً به معنای «اعتقاد حاصل از اجتهاد و تفكّر» استعمال می‌شود[2] و برخی از دانشمندان، رأی در این‌ مورد را به معنای «هوی و هوس»[3] گرفته‌اند.

 

روایات در مذمت تفسیر به رأی:

احادیثی نقل شده كه مردم را از تفسیر به رأی برحذر داشته است. و قائل به این است که اگر شخصی از یك لفظی قطع به معنایی پیدا کند و بدون دلیل شرعی و تنها به رأی و نظر شخصی و استحسان خودش تكیه كند؛ تفسیر به رأی است.[4] رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: «ما امَنَ بی مَنْ فَسَّر برأیه كلامی»[5] (خدای جلّ‌جلاله می‌فرماید: هر كسی به رأی و دلخواه خویش گفتار مرا تفسیر كند به من ایمان نیاورده است) «من فَسّر القرآن برأیه فلیتبوَأ مقعدَه من النّار»[6] (كسی كه قرآن را به رأی و نظر خود تفسیر كند، جایگاهش آتش جهنم است) و عیّاشی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل می‌كند كه فرمودند: «مَنْ فسّر القرآن برأیه ان اصابَ لم یُوجَز، و ان اخطاً فهو ابعدُ من السماء»[7] (كسی كه قرآن را به رأی و نظر خویش تفسیر كند، اگر درست و مطابقِ با واقع باشد، اجر و پاداشی برایش نیست و اگر خطا رود، هر آینه (از مرز و حق و حقیقت) بیشتر از فاصله آسمان‌ها از یكدیگر، دور شده است.

منظور از تفسیر به رأی چیست؟

هر چند مفسران در معنای «تفسیر به رأی» اختلاف كرده‌اند ولی روایات متعدّدی كه از ناحیه ائمه ـ علیهم السّلام ـ وارد شده است «تفسیر به رأی» را به روشنی معنا نموده است.[8]

الف. امام محمد باقر ـ علیه السّلام ـ به قتاده مفسِّر معروف فرمودند: «وَیْحَكَ یا قتادة ان كنتَ انما فَسَّرت القرآن من تلقاء نفسِك فَقَدْ هلكتَ و اهلكت و ان اخذتَه من الرجال فقد هلكت و اهلكت» وای بر تو ای قتاده اگر قرآن را از پیش خود تفسیر كنی، به یقین هلاك می‌شوی و دیگران را نیز به هلاكت خواهی كشاند (هم‌چنین) اگر تفسیر قرآن را از دیگر مردم (درست مانند حالتی كه از پیش خود تفسیر كنی) فراگیری، سرانجام هلاك شده دیگران را نیز به هلاكت خواهی كشاند.

ب. در تفسیر منسوب به امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ چنین آمده است كه:[9] «آیا می‌دانید چه كسانی به قرآن، كه آن را شرفی بسی بزرگ و والا است تمسك می‌جویند؟ آنان كه قرآن و تأویلش را از ما اهل بیت و یا از نمایندگان و سفیران ما به سوی شیعیانمان به دست آورند، نه از طریق قیاس بدكاران و آرای اهل جدل. امّا آنان كه به رأی و نظر خود درباره قرآن اظهار نظر می‌كنند، اگر تصادفاً گفتارشان درست باشد، عملشان از روی نادانی بوده، قرآن را از غیر اهلش فرا گرفته‌اند، و امّا اگر دچار خطا و اشتباه شده، سخنشان مطابق با واقعِ امور نباشد، جایگاهشان آتش جهنم خواهد بود.»[10]

پس از نقل دو روایت با تلخیص و دسته‌بندی نظر مؤلف (مقدمه تفسیر برهان)[11] در این مورد بیان می گردد:

1. شخص رأی دارد و یا عاشق نظر خودش است و لذا آیه قرآن را بر اساس خواسته و هوای خودش تأویل و تفسیر می‌كند و چنان‌چه رأی او نبود هیچ‌گاه آن معنا از آیه استفاده نمی‌شد و این نوع تفسیر به رأی خودش دو نوع است یكی این‌كه تفسیر او از راه جهل و نادانی است. پس مثال می‌فرماید مثل اكثر تفاسیر مخالفین. دوم آن‌كه با علم و آگاهی این كار را انجام می‌دهد مثل آنهایی كه با آیات قرآن برای تصحیح بدعت‌های خود استدلال می‌كند در حالی كه خودش می‌داند معنی آیه چنان نیست كه او می‌گوید ولی برای این‌كه خصم خود را به اشتباه بیندازد و او را گمراه كند. سوم این‌كه همین‌ شخص كه بر اساس هوای نفس قرآن را تفسیر می‌كند و با علم و آگاهی می‌داند این تفسیر غلط است ولی غرض صحیح ممكن است داشته باشد (مثل اصحاب تأویلات باطنیه) مثلاً برای این‌كه دلیلی از قرآن برای مجاهده با نفس داشته باشد به آیه «اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى»[12] كه اشاره به قلبش می‌نماید كه فرعون این است و این نوع تفسیر هم ممنوع است (البتّه دلیلش روشن است اگر راهش باز شود هر كسی براساس خواسته هوی و هوس از قرآن برداشتی می‌كند همان‌طور كه مجاهدین خلق می‌گفتند: «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ»[13] یعنی مبارزه زیر زمینی و همین مطلب خواسته طرفداران «قرائت‌های مختلف می‌‌باشد» پس در این اقسام سه‌گانه كه بخش نخست بود طرف دنبال تفسیر قرآن نیست بلكه خودش ایده و هوی و هوسی دارد كه می‌خواهد آن را توجیه كند سعی می‌كند از قرآن برای خودش دلیل توجیه‌كننده‌ای بیاورد.

آیا می‌دانید چه كسانی به قرآن، كه آن را شرفی بسی بزرگ و والا است تمسك می‌جویند؟ آنان كه قرآن و تأویلش را از ما اهل بیت و یا از نمایندگان و سفیران ما به سوی شیعیانمان به دست آورند

2.

شخص از پیش خود تسریع دارد در تفسیر نمودن قرآن ولی سرمایه عملی‌اش فقط به طور اندك است، ظاهر زبان عربی را بلد است. دنبال طلب روایت و گفتاری كه از ائمه ـ علیهم السّلام ـ در مورد این آیه است نیستند مخصوصاً روایاتی كه در مورد مطالب بلند و غرائب (دور) و الفاظ مبهمه، الفاظ جابجائی در موارد اختصار حذف، اضمار، تقدیم و تأخیر، ناسخ و منسوخ، خاص و عام، رخص و عزائم محكم متشابه و چهره‌های گوناگون آیات متفرقه وجود دارد كه محتاج به استماع از ائمة ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد. كسی که در چنین موردی مبادرت بورزد در استنباط معانی قرآن (و تفسیر آن) به مجرد همان مقدار فهم لغت عربی اشتباه و غلط خواهد شد و جزء آنهای كه تفسیر به رأی دارند می‌باشد. بنابراین لازم است دنبال شنیدن (اخبار تفسیر باشد) تا موارد غلط و اشتباه از بین برود و تازه بعد از شنیدن روایات باید اهل نظر و استنباط باشد، تا بتواند آن را بفهمد، و از جمله برنامه تفسیر، وارد بودن به زبان و لغت عربی است تا با آشنایی به لغت و زبان آن را تفسیر نماید.

 

تنطیم: گروه دین و اندیشه - مهدی سیف جمالی

منبع: پاسخگو، پرسش و پاسخ دینی


پی نوشت ها:

[1] . معرفت، محمدهادی، التفسیر و المفسرون، مشهد، الجامعة الرضویه، 1418 ق، ج 1، ص 13.

[2] . عمید زنجانی، عباسعلی، مبانی و روش‌های تفسیر قرآن تهران، چاپ ارشاد، 1373، ص 229.

[3] . معرفت، محمدهادی، همان، ج 1، ص 63.

[4] . مقدس اردبیلی، زبدة البیان، ص 21.

[5] . معرفت، محمدهادی، همان، ج 1، ص 60.

[6] . همان، ص 61.

[7] . مرآة الانوار، مقدمه تفسیر قرآن، ص 16، به نقل از: عمید زنجانی، عباسعلی، همان، ص 223.

[8] . تمام این روایات در مقدمه تفسیر برهان كه قبل از جلد اوّل است به عنوان مرآة الانوار و مشكوة الاسرار وجود دارد.

[9] . متن حدیث را به علت اختصار پاسخ، حذف نمودیم و به ترجمه آن اكتفاء نمودیم.

[10] . مقدمه تفسیر برهان، (مرأة الانوار)، ص 16.

[11] . همان.

[12] . طه/ 24.

[13] . بقره/ 3.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 مهر 1396 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
بعضی مدعی اند که بعضی دیوارها کوتاه بناشده برای همین بیشترین برخود با انها می شود ما هم چنین قائلیم دیواری آن قدر کوتاه که جاسوسان و دشمنان این ملت هم می توانند بدون یا الله گفتم وارد شوند ولی عزیزان غصه نخورند چون دیوار حاشا بلند است آنقدر بلند که کسی نمی تواند از آن بالا رود




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 31 مرداد 1396 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
مسئولیت سنگین رهبری مسلمانان به ویژه شیعیان از کودکی به عهده او گذاشته شده بود آن هم در دوران یک حاکم زیرک و مستبد که به ترفندهایی متفاوت از حاکمان گذشته روی آورده بود دشمنی سخت با اهل بیت (ع) داشت ولی از پس پرده عداوت می کرد و در ظاهر اظهار ارادت داشت تا جایی که دخترش را نیز وارد این بازی کرده بود و به همسری این عزیز درآورده بود و این دشمن را در خانه حضرتش به عنوان دوست پرورش داد و همین دختر بود که بعد از پدر و حکمرانی برادرش امام شیعیان را در سن 25 سالگی به شهادت رساند . ولی تاریخ گواه است که با سن کم و دشمنی زیرکانه مأمون عباسی حضرتش توانست به بهترین نحو به وظایف امامت برسد و تهدیدهای مأمون را به فرصت بدل سازد همه شنیده اید یا خوانده اید که برای خرد کردن امام جلسه تشکیل داد بزرگان علم را جمع کرد و طرح مسئله کرد تا حضرت ناموفق جلوه کند اما جواد الائمه آنچنان از پس مسائل برآمد که همه انگشت به دهان ماندند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 امتحان قواعد فقه 1 تا پایان فصل پنجم قاعده اتلاف است .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
گویند که: روزی خواستند زین بر پشت اسبْ سیدمرتضی بگذارند. شیخ مفید فرمود که: من دیدم سگ بر روی زین بول کرده است. سید فرمود: اعتباری به این [سخن] نیست. زیرا قول یک نفر در نجاست قبول نمی شود. چون منازعه به طول انجامید، عریضه نوشتند و بر بالای ضریح حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام گذاشتند. صبح دیدند که بر پشت رقعه نوشته است: «الحق مع ولدی و الشّیخُ مُعتَمدی» و در بعضی از کتب معتبره به نظر رسید که شیخ در عالم رؤیا دید که حضرت فرمودند: «یا شیخی و معتمدی! الحق مع ولدی».
الان در انتخابات باز نزاع شیخ و سید است آیا جواب همان است؟!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 23 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
منتظر بودیم از مناظره های انتخاباتی چیزی دستگیرمان بشود کدام یک برتر است ولی با فرافکنی های همه طرف های مناظره گیج تر شدیم سرگردان و حیران یاد سابق افتادم که اسامی نامزدها را به هم پیوند می زدیم و می گفتیم به ایشان رأی می دهیم حالا هم می شود گفت به سید محمد جهانگیر خان روحانی رأی می دهیم ! به هر حال ما باید از بین این چند نفر یکی را انتخاب کنیم و چهارسال دنبالش بدویم و او را تحمل کنیم !
سرنوشت خود را بدو می سپاریم و او بستگی به انصافش دارد که با ما چه کند چه کسانی را به کار بگمارد ؟ چه برنامه ای را اجرا کند ؟ شاید انتظار برنامه ارائه دادن از طرف نامزدها الان یک مقدار ایده آلی باشد چون هر کدام در بخشی کار می کردند و برنامه درست بستگی به اطلاعات جامع دارد که چه بسا در دست نامزدی نباشد وعده بدهند و بعد موفق به انجام نشوند مثل اتفاقی که برای رئیس جمهور مستقر افتاد چون گفته اند آن کس که بیرون گود است فنش بسیار است بنده فکر می کنم بیشتر باید تفکر آقایان را مد نظر قرار داد و به تفکر رأی بدهیم نه به برنامه ها که خیلی کلی بیان شد آیا تفکر تفکر خدمت به محرومان است یا تفکر سرمایه داری که محرومان له شوند تا عده ای بالا روند و می شود  از گفتار و کردار گذشته آنها به پندار آنها پی برد .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
دوازدهم اردیبهشت سالروز شهادت معلم شهید استاد مطهری روز معلم نام گرفت گرچه باید همیشه از کسانی که در علم آموزی به ما یاری رساندن یاد کنیم و لی امروز به طرز ویژه !
معلم هایی که داشتیم و از آنها هیچ خبر نداریم بعضی را اسم هایشان را فراموش کردیم ولی قیافه آنها در خاطرمان باقی است معلم های مدسه خودم را می گویم بیکس ، محمدی، میرجلیلی، سرمست، مرحوم وخشوزی، شهید لبویی، جعفری، حیدری، باغستانی، امین الرعایا، رهاوی، خادمیان ، کارگران، مهری، زارع و...
و اساتید بزرگوار حوزه مدرسه امام خمینی یزد: حجج اسلام سلطانی، شریفی، مرحوم میرحسینی، مظفری، صمدی، رجبی، علاقبند، محمدی، صالحی و...
و اساتید بزرگوار حوزه علمیه قم آیات و حجج اسلام:میرجلیلی ، مدرسی، خاتمی، بهرامی، صالحی افغانی، حسینی خراسانی، حسینی بوشهری، علیدوست، محقق داماد ، علوی بروجردی، فاضل گلپایگانی ، موحدی محب، علوی مهر، بهجت پور ، حیدری، فرجام فر، خزعلی، بهشتی ، سبحانی، فاضل لنکرانی ، وجدانی فخر، پایانی، سعیدی، فاکر میبدی، رفیعی، مدرسی، تبریزی و...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 19 فروردین 1396 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
آقای برهان شجاع بود و بدون در نظر گرفتن این که چه کسی بدش می آید و چه کسی خوشش ، آنچه به نظرش درست می رسید بیان می کرد و پافشاری می کرد و این صداقت پندار و رفتار در عملکرد بسیاری دیده نمی شود و چه بسیار افرادی که منافقانه عمل می کنند چیزی غیر آن که هستند به مردم نشان می دهند گرچه انسانها اگر هر آنچه هستند نشان دهند گاهی و یا بیشتر از گاهی مورد بی مهری قرار می گیرند امید است خدا ایشان را با پدر و برادر شهیدش محشور فرماید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 21 اسفند 1395 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
مدتی است نرسیدم یادداشت بنویسم حال نزدیک عید است بد نیست یاد کنم از مشق های طولانی که معلم می داد تا طول ایام تعطیل بنویسیم ولی همان روز های اول عید نشده ان را که  شاید بیش از صد صفحه مشق بود می نوشتیم و خود را آزاد می کردیم ولی این تنها تکلیف نوروزی نبود دفترچه نوروزی می دادند گاهی در پاسخش می ماندیم مثلاً یک سال همه دفترچه را صحیح حل کرده بودم فقط یک سوال را پیدا نکرده بودم باتلاق گاو خونین در کجا قرار دارد تمام نقشه ایران که در خونه خاله بی بی جا نصب بود را دقیق باز رسی کردم پیدا نشد که نشد کسی دیگر هم جوابم نداد و...
ادامه دارد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 بهمن 1395 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح
دفتر ایام باز ورق می خورد ایامی که با آن خو گرفته ایم خوب و بد تلخ و شیرین ! دیروز رئیس نبودند جلسه برنامه ریزی برای دهه فجر بود بنده به نیابت از ایشان رفتم یک بار دیگر تمام خاطرات گذشته پیش چشمم گذر کرد از صدای بوق ماشین محمد ابولی که پشت سر هم بوق می زد و از قلعه نو می آمد هوا سرد بود و نفت نبود بچه بودیم و پدرمان داشت برای گرم کردن خونه هیزم جمع می کرد پدر جلو رفت که چی شده او گفت شاه فرار کرد ... تا تجمع در مهدی اباد مقابل پاسگاه بچه بودم درست نمی دانم قبل از آمدن امام بود یا بعد از آن! فقط یادم است تیر هوایی زدند تا آمدن آمام ما تلوزیون نداشتیم مادرم فکر کنم رفته بود خونه نجات و غلامحسین رجب تصویر امام را دیده بود و...
ادامه دارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 دی 1395 :: نویسنده : احمد علیزاده فلاح



خدا را شکر تا حالا نیاز به عینک پیدا نکردم گاهی هم که به سفارش بعضی عینک به چشم زدم دچار سر درد شدم اما این دفعه فرق می کرد ریاست جمهور کشور فرمودند عینک زده تا ببینید رکود نیست و همه جا پیشرفت است از باب وظیفه گوش به حرف کردم عینک زدم اما باز سرگیچه و سردرد !
چیزهایی با عینک به چشم آمد که قابل تصور نبود در بین مردم رکود بود اما در جانب از ما بهترون رشد فهمیدم نزدیک بینم خوبه چون مثل سابق رکود است اما امان از دور بین که ضعیف شده بود و رشد در جانب بعضی حضرات را نمی دید !




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سال ها مبارزه سال ها تلاش سال ها دوستی سال ها رفاقت سال ها سیاست سال ها...
دیروز انقلاب یکی از ارکان خود را از دست داد ولیکن انقلاب روی پای خود ایستاده و زنده است تا به فرموده حضرت امام (ره) هاشمی برای همیشه تاریخ زنده بماند

نتیجه تصویری برای هاشمی زنده است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 32 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :